انزلی دروازه ایران اروپا

پر باران ترین شهر ایران

انزلی کلاب / anzaliclub

انزلی کلاب / anzali club ( تریبون اهالی بندر انزلی )

آخرین اخبار بندر انزلی ، ورزش انزلی ، سیاسی ، اقتصادی ، حوادث و همه و  همه در انزلی کلاب ... 


www.anzaliclub.ir

انزلی کلاب 

anzaliclub


برچسب‌ها: آخرین اخبار بندر انزلی, ورزش انزلی, سیاسی, اقتصادی, حوادث و همه و همه در انزلی کلاب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 21:33  توسط انزلخان   | 

تاریخ بندر انزلی شماره 1

 

کیلومتر ها دور تر از پایتخت شهری هست که خانه هایش بیشتر از هر جای دیگر خیس میشوند. روز های بسیاری از سال زیر باران است و صبح های زیادی در مه فرو میرود. مردم شهر مدام به سقف و دیوار های خانه شان رنگهای شاد میزنند. اما دوباره فلز ها زنگ میزنند و باران ، سطح دیوار ها را می شورد و می برد.

نیاکان مردم شهر بیشتر به صید ماهیان می پرداختند و با آدمهای آنسوی دریا، مراوده می کردند. از نخستین سالها، سینما و جریده و تلگرام داشتند ، اولین تشکیلات شهرداری ، اولین دبیرستان دخترانه و... جزو افتخاراتی است که مورخین به احتمال یا اطمینان نوشته اند . آنها هتل های زیبا و ساختمان های شکیل و پل های بزرگ ساخته بودند. در فضای باز بلوار، ارکستر موسیقی می نواخت و در سینما تاتر شهرداری پیوسته نمایش به روی صحنه می رفت.

روسها و ارامنه و بازماندگان مهاجرین لهستانی در کنار انزلیچی های مسلمان ، به خوشی یا سختی روزگار می گذراندند. خرده فرهنگ ها در هم ادغام می شدند و فرهنگ مردم شهر را شکل می دادند. انزلی شبیه جزیره ای است با تمام خصوصیاتی که جزیره ها دارند. از یک سو در آغوش بزرگترین دریاچه جهان و از سوی دیگر در کنار بزرگترین تالاب ها ، آرمیده است.

مردمش رفتار به خصوص و آرزو های بزرگ دارند. کافه های فراوان و قایق های رنگارنگ دارند. به علم اهمیت میدهند و به سیاست کم توجه اند. عاشق ورزش اند و متعصبانه پای تیمهایشان می جنگند.

دریا همانقدر که وسیع و دوست داشتنی و زیبا است ، مهیب و بی رحم و پر تلاطم نیز هست . عصاره ی رویارویی صیاد و دریا ، هنوز در خلق و خوی انزلیچی ها موج میزند. انزلیچی ها کمتر از گیلانی های دیگر می خندند. سخت دل میدهند و سخت تر دل می کنند.

روزگار بر همه مردمان یک سرزمین یکسان نمی گذرد. آدمها به نسبت گذشته تاریخی و فاصله شهرشان از پایتخت ها، بر خوان دارایی های کشور می نشینند. آبادانی جایی که در آن زندگی میکنند به چیز هایی مربوط و محدود است ولی برخوردشان با استفاده ها و محدودیت ها یکسان نیست. به نسبت روحیات ، توانایی و افق دیدشان تصمیم می گیرند . خیلی ها همیشه می مانند و بعضی ها به داشته ها نمی سازند و می روند. انزلی پر است از آدمهایی که قسمتی از خود را جا گذاشته و رفته اند. این آدمها در هر نقطه ای از ایران و جهان که باشند به طرز عجیبی دل در دلشان نیست که خبری از شهرشان بگیرند. وارش را برای همه کسانی ساخته ایم که در گوشه ای از جهان گم شده اند . آنهایی که می خواهند ردی از انزلی بگیرند و با چند کلیک ساده ، خیابان های بارانی و آسمان مه آلود خاطراتشان را زنده کنند .در وارش همه می توانند حرفشان را بزنند و در معرض دید همشهریانشان قرار دهند. دلمان می خواهد پاتوق کوچکی ساخته باشیم برای انزلیچی هایی که انزلی را دیده اند و پنجره ای برای مردمی که هنوز ندیده اند.

 

ای قوی سپید ، غمت را کجا و به که فریاد زدی ... به تو میگویم فریادت را شنیدم در دستان پینه بسته صیادان ، در پیکر خسته قهرمانان خاکستر عمر بر مو نشانده ... در شیون زن شوی به دریا مانده ... 

آری فریادت را شنیدم در ساقهای خسته قایقران و در پاهای برهنه منفرد ! آری ای قوی سپید ...

آری به تو میگویم فریادت را شنیدم ... پس فریاد کن ای قوی سپید ، ای شهر من ...

 

بندر مه آلود

موقعيت جغرافيائي بندرانزلي

با بررسي هاي زمين شناسي ، حدود 15000 سال پيش ، جزيره اي از سطح آب درياي خزر ، سربرآورد كه بعدها به نام انزلي ناميده شد و بعنوان مهمترين بندر سواحل جنوبي درياي خزر و ايران معروف گرديد . اين جزيره براثر فعل و انفعالات جوي و ساير عوامل طبيعي ، به صورت حاليه از دو قسمت انزلي و غازيان  شكل گرفت و كانالي بين اين قسمت ايجاد گرديد ، كه آب چهاررودخانه از شرق ( سوسر روگا - پيربازار روگا - راست خانه و نهنگ روگا ) و يك رودخانه  از غرب ( شنبه بازار روگا ) از طريق آن به دريا وارد ميگردد . بندرانزلي ، در منطقه جلگه اي و ساحلي  در طول جغرافيائي 49 درجه  و 28 دقيقه و عرض جغرافيائي 37 درجه و 28 دقيقه واقع شده است و ارتفاع آن از سطح دريا منهاي 26 متر ميباشد  .

حدود انزلي  :

   از شمال به درياي خزر- از جنوب به مرداب انزلي - از مشرق به خمام و رشت - از مغرب به منطقه طوالش  مسافت تا خمام 25 و تا رشت 41 و تا تهران 360 كيلو متر  - تا رضوانشهر 22 و تا هشتپر 72  و تا آستارا 144 كيلومتر ميباشد .

آب و هوا  :

بندرانزلي در منطقه معتدل قراردارد  . درجه حرارت آن حداكثر  مطلق 6/35 و حداقل 4/0 . متوسط  حرارت ساليانه 5/16 سانتي گراد است 0

ميزان تابش آفتاب در انزلي  :

درسال 1799 ساعت  كه خرداد  و تيـر پر آفتاب ترين ماه ميباشد .

بارندگي :

بندرانزلي از لحاظ بارندگي  ، يكي از پر باران ترين مناطق ميباشد  ، كما اينكه ميزان بارندگي در سال 1346 - 1335 شمسي 8/2379 ميلي متر و درسال 1354 شمسي 2459 ميلي متر  و درسال 1361 شمسي 2374 ميلي متر بوده است  .

روستاهاي تابعه بندرانزلي :

    از غرب  به ترتيب  1 - ما هروزه  و آبكنار  2 - تربه بر  3 - اشپيلا 4 - معاف  5 - كرگان  6 - اشتركان  7 - خميران  8 - سياه خاله سر  - 9 -شيلسر  10 - سياووزان  11 - كچل 12 - چاي بيجار  13 رودپشت  14 - كپورچال  15 - علي آباد  16 - كوچك محله  17 - سنگاچين  18 - گلوگاه  19 بشم (بشمن ) 20 و 21 - نوير و قاراوير ( جزو شهر انزلي ميباشند  ) .

و از شرق  22 - شاهور  ( شال ور)  23 - طالب آباد  24 - ليجاركي  25 - حسن رود  26 - گلشن

مساحت شهرستان انزلي

    275 كيلومتر با 130110 نفر جمعيت در سال 1369 شمسي در هركيلومتر مربع  473 نفر

مساحت شهر انزلي

  49/31 كيلو مترمربع با 104220 نفر جمعيت  در سال 1369 شمسي  3310 نفر در هر كيلومترمربع

به طوريكه  ملاحظه ميشود شهرستان انزلي يكي از متراكم ترين شهردهاي ايرانست 

جمعيت  :  طبق آمار سرشماري رسمي سال 1335 شمسي 

شهرستان انزلي  :  491217 نفر  ، 24678 مرد  ، 2449 زن  در 9688 خانوار 

شهر انزلي  :  31349  نفر  ، 15771 مرد  ،  15578 زن  ،  6438 خانوار

سـال 1345 شمسي

 شهرستان انزلي  : 59766 نفر  ، 30218 مرد ، 29548 زن ،  11883 خانوار 

سال 1355 شمسي

 شهرستان انزلي :  78640 نفر  ، 40058 مرد  ،  38583 زن ،  16459 خانوار

شهر انزلي  : 55481 نفر ،  28586 مرد  ، 26895 زن ،  11743 خانوار

سال 1365 شمسي

   شهرستان انزلي  : داراي  112077  نفر ،  56670  نفر مرد  ،  55407 نفر زن در 24597 خانوار ميباشد  كه جمعيت شهري 87028 نفر در 19398 خانوار  و بقيه در روستاها زندگي ميكنند  .

جمعيت شهرستان بندرانزلي درسال 1370 طبق آمار غير رسمي  :

149533 نفر در 33184 خانوار  - شهر انزلي  105104 نفر در 24264 خانوار 

روستائي 40517 نفر در 8114 خانوار  - جمعيت سيار 3912 نفر در 806 خانوار  ميباشد .

انزلي  هم اكنون با سيل مهاجرين  روبرو ميباشد  وجمعيت آن بالاي 150000 نفر ميباشد .

بندرانزلي در مسير تاريخ

وجه تسميه انزلي  :

 از ميان تعريف هاي مختلف  كه در بارده واژه ((انزلي ))  شده  قابل قبول ترين معني ( انزل به معني لنگر )  انزلي = لنگرگاه  و ( انزل  = انشان )  ميباشد  كه كلمه انزلي  تحريف شده  ( انزان  - انشان )  به معني گذرگاه  و دروازه  است كه مي بينيم از گذشته نيز انزلي  را دروازه اروپا  و ايران مي ناميدند و در بسياري از نوشته ها هم آمده است  و واژه غازيان  را مي توان جمع بغاز  يعني تنگه  و جمع غازي  به معني جنگجويان دانست  .

قدمت انزلي  :

آنچه مسلم است  ، انزلي از نظر تاريخي قدمت زيادي ندارد و در چندين كتاب تاريخي ، نام انزلي در 540 سال پيش ، ثبت شده است .

متأسفانه روسها بندرانزلي را درسال 1805 ميلادي برابر 1184 شمسي به آتش كشيدند واحتمالاً هرگونه آثاري كه مي توانست قدمت انزلي ومردم آن را روشن نمايد ، در آتش بيداد بيگانگان سوخت وبه خاكستر تبديل گرديد .  بدون شك ، اهالي اوليه بندرانزلي را مهاجرين تشكيل داده اند كه از نواحي ساحل جنوبي مرداب انزلي  - نواحي طوالش  و مردم نواحي شرق انزلي به منظور استفاده از پايگاهي براي صيد ماهي  و يا پناهگاهي  جهت فرار از امواج خروشان درياي خزر  و مرداب  ،  به اين قطعه زمين وارد گرديدند  و شايد اولين كساني بودند كه نخستين كومه ها را برپا داشتند .

بندرانزلي از اوايل صفويه  ( زمانيكه قزوين پايتخت بوده است ) مورد توجه انگليسي ها قرار گرفته  تا بعنوان سرپلي براي عبور ابريشم گيلان كه مركز آن در رشت بوده  به روسيه باشد . همين امر باعث شد كه روس ها و حكومت مركزي ايران نيز به موقعيت بندرانزلي پي ببرند . بندرانزلي  ، به علت موقعيت خاص جغرافيائي ، بهترين پناهگاه و لنگرگاه براي كشتيهاي تجاري و نزديكترين وامن ترين راه بين ايران و اروپا ، ازطريق روسيه درمسير تجارت و محلي براي تخليه و بارگيري كالاي تجارتي و عبور مسافرين گرديد . چنانكه در زمان نادرشاه ، انزلي پايگاهي جهت بارگيري برنج و ساير مايحتاج قشون نادري كه درقفقاز مي جنگيدند بوده است

در عهد قاجاريه  ، تردد كشتيها ي بادباني  و بخاري به منظور حمل و نقل كالا خصوصاً حمل نفت كه سابقه اي 200 ساله دارد به اوج خود رسيد  و بندرانزلي به عنوان يكي از مهمترين بنادر سواحل جنوبي درياي خزر درآمد  و پس از تحويل تأسيسات بندري  وسيله شورويها  در سال 1306 خورشيدي  ، دولت ايران به تجهيز اين بندر اقدام وامروزه يكي از بنادر مجهز و مهم ايران محسوب ميگردد .  و از طريق آبراه هاي شوروي  سابق به اروپا ارتباط كشتيراني دارد .

بندرانزلي و اولين ها

طبق اسناد ومدارك موجود كه در جلد دوم تاريخ انزلي ثبت شده است  . بندرانزلي از بسياري جهات در رسيدم  به تمدن جديد ، در بين شهرهاي ايران پيشگام  بوده است كه به مواردي چند از آن اشـاره ميشود .

1 - اداره گمرك از حدود بيش از 300 سال

2 - اداره بندر  بابيش از 200 سال

3 - ايجاد انجمن هاي محلي و بلديه  قبل از تأسيس بلديـه

4 - شهرداري ( بلديـه )  قبل از سال 1315 هجري قمري  1276 شمسي بعنوان اولين بلديـه در ايران

5 - آموزش و پرورش  ( معارف )  قبل از سال 1271 خورشيدي

6 - اكابر شبانه آنهم دروس دبيرستاني قبل از 1290  خورشيدي

7 - چاپخانه  قبل از سال 1286 خورشيدي

8 - بهداري قبل از سال 1315 هجري قمري 1276 خورشيدي كه وسيله بلديـه اداره ميشـد .

9 - شيرو خورشيد س ( هلال احمر)  1304 خورشيدي

10 - روشنائي برق قبل از سال 1900 ميلادي 1279 خورشيدي ، اولين شهر درايران

11 - تلفن قبل از سال 1277 شمسي - پست و تلگراف نيز جلوتر از بسياري شهر هاي ايران 

12 - نظميه  ( شهرباني ) قبل از سال 1325 هجري قمري 1286 خورشيدي

13 - راه آهن حدود سال 1269 خورشيدي در يكي از روستاهاي انزلي

14 - هواشناسي  ، قبل از  1280 خورشيدي

15 - اداره شيـلات با بيش از 150 سال قدمت در انزلي و سردخانه اولين بار در انزلي و حسن كياده

16 - هواپيما  - اتوميبل براي اولين بار درانزلي مشاهده شـد .

17 - بعضي ازكارخانجات ازجمله تصفيه خانه نفت ، چوب بري ، ليمونادسازي ، كالباس سازي ، برنجكوبي و .. ضمناً اهالي انزلي از لحاظ فرهنگ و هنر و  ورزش نيز از بعضي موارد پيشگامي داشته اند از جمله در نمايش فيلم سينما و داشتن سالن سينما و تـئاتر و ورزش هاي مختلف خصوصاً  فوتبال و بسكتبال  .

امروزه فرزندان دلاور اين بندر در ميدان هاي ورزشي ايران و جهان به افتخارات  و امتيازات والائي دست يافته و مي يابند .

 

انزلي در اوج افتخار

اهالي بندرانزلي به علت مسافرت به روسيـه خصوصاً آذربايجان ( روسيه سابق ) و همچنين عبور مسافرين  ايراني و خارجي از اين بندر به اروپا و بالعكس ، زودتر از بسياري شهرهاي ايران با تمدن غرب آشنا شده  و از لحاظ رشد فكري در سطح بالائي  قرارداشتند ، از اين رو ضمن حركت هاي سياسي خصوصاً فعاليت در نهضت مشروطيت  وجنبش جنگل  ، دوش به دوش مردم رشت  قرارداشته  و در وقايع جنگهاي بلشويكي با قزاقان ايران  ، و مبارزه با بيگانگان اشغالگر درطول 350 سال سپر بلاي ايران بوده اند . از نظر اجتماعي نيز در تأسيس مدارس نوين - بلديه - بيمارستان و موٌسسات عام المنفعه  و خيريه  از جمله  دارالايتام از بسياري شهرهاي بزرگ ايران پيشگامي داشتند و از زمان دور به امر سواد آموزي و تأسيس كلاسهاي شبانه علاقه وافر نشان ميدادند . به طوريكه در اوايل مشروطيت ، تيراژ روزانه مطبوعات 525 شماره بوده است كه با توجه به نسبت جمعيت آن روز انزلي ، در ايران سابقه نداشت . هم اكنون فرزندان انزلي با سطح معلومات عالي و در بزرگترين مراكز علمي و دانشگاهي جهان  ، اروپا  - امريكا  - كانادا و استراليا به تدريس اشتغال دارند  و يا داراي مقام علمي بالائي ميباشند . درسال 1371 شهرستان انزلي داراي 151 باب دبستان و دبيرستان و مدرسه راهنمائي و هنرستان و يك دانشكده پرستاري و بالغ بر36500 نفردراين مراكز مشغول تحصيل بوده اند ميزان با سوادان در انزلي درسال 1365 شمسي 7/77 در گيلان اول بوده و در سال 1370 با بالاي 85 درصد باسواد بعد از تهران اولين شهر ايران محسوب و با توجه به اينكه همه ساله ده ها هزار نفر با سواد از شهرهاي ايران جذب تهران ميگردد . احتمالاً انزلي را ميتوان اولين شهر باسواد درآن سال دانست .

وضعيت اجتماعي

 1 - مذهب

   اهالي بندرانزلي  ، مسلمان و شعيه مذهب و داراي مساجد  و تكايا  وگورستان مخصوص به خود هستند . زيارتگاه انزلي :

   بي بي حوريه در سوسر غازيان  - امامزاده صالح  در غازيان  - حاج سيد محمد نجفي در سامانسر غازيان آقاپيـر دركلوير  - بشمن پيـر در بشمن

اقليت هاي مذهبي :       

    حدود 45 خانوار ارمني با جمعيتي150 نفر در انزلي زندگي مي نمايند كه داراي كليسائي قديمي  با سابقه اي بيش از 250 سال در ميدان شهر مقابل ساختمان دادگستري و يك گورستان مقابل گورستان مسلمانان ميباشند كه در مواقع لزوم كشيش از تهران مي آيد .اين بندر پيرو دين زردتشي ندارد  و فقط يك نفر كليمي در انزلي زندگي مينمايد .

 

3 - خصوصيات اخلاقي

اهالي بندرانزلي  ، از گذشته هاي دور به ميهمان نوازي مشهور بوده اند و همين امر باعث ميگرديد كه سيل مسافرين به اين بندر سرازير گردد . چنانچه مواردي غير از آن مشاهده ميشد به احتمال قوي وسيله غيربومي ها و يا از طرف مسافرين وارد بوده است . زيرا همه ساله صدها هزار بلكه چند ميليون نفر از سراسر كشور به انزلي مي آمدند كه اگر مهرباني  وميهمان نوازي وحسن سلوك مردم اين بندر نبود  امكان ورود اين همه مسافر  در يك شهر با مساحت كم  و محدود وجود نداشت .

4 - غذاي محلي  :

   درگذشته تنها خوراك مردم انزلي ، برنج بوده است  ، ناهار و شام و حتي صبحانه  ، معروف است  اگر خانه اي ناهار آبگوشت  داشت  و پدر خانواده  از نانوائي  ، نان خريداري ميكرد  ناچار آن را مخفيانه به منزل مي رسانيد كه مبادا ببينند و بگويند فلاني وضعش خراب است به ناچار نان مي خورد . ولي امروزه اكثريت اهالي فقط  ناهار برنج مي خورند  واكثراً  درشهر به جاي كته پلو ، پلو را آبكش  مي نمايند  و شب ها نيز نان صرف ميكنند . سابقاً قبل از ظهر  و نزديك عصر خصوصاً در روستاها دورهم مي نشستند  پلوي سرد  (( سرد پلا  )) را  با مغز گردو  ، پياز  ، سير  و اشپل ماهي  شور مي خوردند  و در سر سفره  هر خانوار در تمام فصول ماهي وجود داشت ( ماهي شور  - ماهي دودي  ) ودر فصل پائيز  و زمستان  هم ماهي سرخ كرده  - ماهي في ويچ ، ماهي تنوري و انواع ماهي با پخت هاي مختلف ، افسوس كه اين برنامه غذائي به فراموشي سپرده شد و بسياري ازخانواده ها دستشان از ماهي كوتاه است . معروفترين ماهي هاي بندرانزلي  ((ماهي سفيد  - سوف  - كپور - كنال - اردك ماهي - كولي - كولمه  )) و لذيذترين آنها ماهي سفيد وكباب ماهي اوزون برون ميباشد .  از خورشت هاي محلي كه معروف است :  باقلي قاتق  - فسنجان  - ترشه تره ميرزا قاسمي  - سبزي قورمه  - آلو مسما  - قيمه  - مرغ ترش  - سير قليه  و 0000

از چاشني هاي معروف : سير ترشي  - هفت بيجار  - بادمجان ترشي  - شلغم  - ترشي - خيارشور كه معمولاً در خانه ها نيز ميگذارند .

مشاغل اهالي

مشاغل اهالي انزلي از گذشته هايدور كرجي باني  - ماهي گيري و شكار پرندگان بود ، كمااينكه در فصل ماهي تعداد زيادي از اهالي خلخال جهت كار در صيدگاه هاي پره كشي  ، شركت فعال داشتند و صيد ماهي در مرداب و ساحل دريا ودام در در دريا - و لاكش وماشك در رودخانه ها انجام ميگيرد  وحاليه حدود 6000 نفر  ماهي گگير در تعاوني ها مشغول به كار صيد ميباشند .

كرجي بانان كه از نظر تعداد  ، رقم بزرگي را تشكيل ميدادند ، داراي تشكيلات منظم نيز بودند درانزلي بيش از 500 كرجي بزرگ نوشته اند كه اگر براي هر كرجي 6 تا 12 نفر خدمه درنظر بگيريم رقم بزرگي را نشان ميدهد  . كه با احداث جاده ها  اين كرجي ها نيز برچيده شدند .  ضمناً در سالهاي اخير صيد ، ماهي كيلكا  نيز رونق روز  افزوني پيدا كرده  و غروب هر روز شناورهاي صيد كيلكا پشت سرهم به سوي دريا حركت و صبح فرداي آن روز با كولي باري از ماهي كيلكا  ، به اسكله هاي خود باز ميگردند .

حصير بافي نيز از مشاغل پردرآمد اهالي بود و حصير غازيان از معروفيت خاصي برخوردار بوده است  و ساليانه هزاران حصير به شهرهاي داخلي و خارجي صادر ميگردد  . اين حصيرها جاي فرش امروزي را داشتند  و ناگفته نماند حصير آبكنار نيز معروف بوده است . در هر صورت با آمدن موكت و فرش هاي ماشيني       صدها نفر زن هنرمند حصير باف بيكار شدند . هرچند بندرانزلي به علت كمبود زمين در سطح شهرستان از لحاظ كشاورزي در مقام پائيني از توليد قرار دارد . ولي در روستاهاي انزلي  انواع برنج - سبزيجات  - هندوانه - خريزه - بادام زميني كشت ميشود و همچنين تعدادي از روستائيان خصوصاً در آبكنار به نوغان داري اشتغال دارند كه آبكنار ازاين لحاظ داراي سابقه طولاني است .

 

بنـاها و ديدني هاي بندرانزلي

بندرانزلي از گذشته هاي نه چندان دور به علت مستعد بودن زمين آن يكي از مراگز توليد مركبات  و انواع گل بوده است و آنچنانكه توجه همه سياحان وشخصيت هاي خارجي  و ايراني  كه از طريق انزلي بين ايران و اروپا مسافرت ميكردند .جلب كرده  و در ده ها سفرنامه وكتاب خاطرات آنها از باغات ميوه و گل هاي انزلي سخن ها گفته اند  . (( مادام كارلاسرنا )) كه در سال 1877 ميلادي 1256 شمسي از انزلي ديدن كرده مي نويسد  :  ( انزلي نظاره گاهي است كه طبيعت نقشهاي بديع درآن آفريده است .آب و هوا وآسمانش ياد آور  (( ناپل )) است .

ميوه هايش وگل  وگياهش در حد وفور است ، باغهاي زيبا دارد كه درديوارهاي بلند محصور است .

درختهاي نارنج و پرتقال خانه ها در بلندي يا بلوط  و سپيدار رقابت ميكند  . عطر گلها و شكوفه هاي اين درختان تا دوردست درفضا پراكنده ميشود و چنان قوي است كه آدمي را مست و دچار رخوت ميكند .

روزي كه براي ديدن يك خانواده محلي رفته بودم يكصد زن را ديدم كه به دوردرخت نارنج و بوته گل  سرخ گرد آمده بودند  وبرگهاي گل سرخ را براي تهيه گلاب  وبهارنارنج را براي مربا مي چيدند .

اين خلاصه اي از نوشته يك جهانگرد است  و مشتي از خروار  كه به قول احمدشاه در حين عبور از انزالي گفته است :  ( اينجا بهشت روي زمين است ، بهشت همين جاست )

آري خداي بزرگ ، آنچه زيبائي در طبيعت وجود داشت به انزلي و مردم آن بخشيده كه ساحل درياي آن فرح بخش است . در زمستان امواج خروشانش ، سيلي بر سخره ها وكشتي ها و قايق ها مي نوازد و در تابستان  امواج بسياركوچك و كف آلودش بوسه برساحل مي زند . 

مرداب انزلي

طبق نظريه مرداب شناسان انزلي زيباترين و بزرگترين مراب دنياست  ، سواحل مرداب را نيزارها و گلهاي لاله دريائي  به طرز زيبائي آراسته  كه چشم هر بيننده را خيره ميكند .  وسعت مرداب در گذشته خيلي بيشتـر از حال حاضر بوده است . كرجي ها  با كرجي بانان دريا دل بادبان شان از سوئي به سوئي درحركت بودند  و كالاها  و مسافرين را از روستائي به روستاي ديگر مي بردند و رفت و آمد از انزلي به پير بازار و بالعكس بيش از همه جا بوده است ، زيرا حمل و نقل كالاهاي تجارتي  از اين طريق انجام ميگرفت . و رشت و انزلي از طريق مرداب به هم متصل بودند و گاهي يهنه مرداب آرام و زيبا يا آنچنان به خشم مي آمد كه پيرمردان امواج خروشان و سركش  مرداب را در مقابل امواج بحر خزر بسيار هولناك تعريف مي نمايند  .

وسعت مرداب قبل از بالا آمدن سطح آب دريا  ، حدود 280 كيلومترمربع بوده  و عمق آن از 25/1 تا 80/2 متر تغيير ميكرد  . ليكن در سالهاي اخير كه سطح آب درياي خزر به سرعت بالا آمده  نقاط زيادي از سواحل مرداب به زيرآب فرو رفته و وسعت آن بسيار زيادتر و عمق آن بيشتر شده است . تعداد زيادي رودخانه به مرداب مي ريزد  و جزاير كوچك  و بزرگي در مرداب زيبا ، سراز پهنه مرداب برآورده است .. در زمستان هزاران پرنده دريائي خصوصاً صدها قو  ، بر پهنه مرداب مي نشينند  و يا برفراز آن به پرواز درمي آيند  كه زيبائي طبيعت را در مرداب صد چندان مي سازد . انواع ماهيان در مرداب پرورش يافته  وگياهان زيادي در كف مرداب و در بين سطح  و كف  ، و كف مرداب شناورند . گردش بر روي مرداب  ، چه با قايق پاروئي  و چه با قايق هاي موتوري ، خاطره اي فراموش نشدني در بيننده ايجاد ميكند كه به قول معروف ( شيندن كي بود مانند ديدن ) ماهيگيري با قلاب نيز يكي از سرگرمي هاي فرح بخش در يهنه مرداب           روي قايق وكناره رودخانه ها ميباشد . كه آن نيز به علت تمركز فكر براي گرفتن ماهي ، به آرامش اعصاب كمك فراوان ميكند . مرداب انزلي يكي از اقطاب توريست بندرانزلي ميباشد . اميد است در آينده نه جندان دور با طرح ها  و برنامه ريزي هائي كه هم اكنون در دست بررسي و اقدام است ، سيل ديداركنندگان را        از سراسر ايران وحتي كشورهاي تازه  به استقلال رسيده  همجوار ، ساحل شمالي  ، غربي  و شرقي درياي خزر به خود جلب كه ميتواند در اقتصاد اهالي بندرانزلي نقش موثري ايفا نمايد .

منـاره انزلي

   از كيلومتر ها فاصله  ، برج ساعت بندرانزلي نمايان است و طبق نوشته ها در كتب تاريخي و سفرنامه ها خسروخان گرجي حاكم گيلان آن را درسال 1230 هجري - قمري برابر 1815 ميلادي و 1194 شمسي از آجر بنا نهاده است .  هدف از ايجاد اين بنا ، ديده باني از دريا و هم به منزله فانوس دريائي بوده است تا        دريا نودران شب هنگام ساحل رابا مشاهده روشنائي در بالاي منار ، شناسائي و شناور خود را به داخل كانال برسانند ، روي همين اصل  ، چراغي برفرازآن روشن و نگهباني در آنجا به كشيك دادن مي ايستاد . در       سال 1307 شمسي پس از مرمت اين برج ساعتي چهارسو برفراز آن استوار گرديد . شهرداري اين ساعت را كه هفته كوك بوده از كشور آلمان خريداري و نصب نموده بود . متأسفانه سال ها بود كه ديگر زنگ ساعت آن به گوش نمي رسيد وساعت از كار افتاده بود تا اينكه در سال 1369 شمسي شهرداري ساعت قديمي  را كه فرسوده بود تعويض و ساعت الكتريكي را به جاي آن نصب نموده است .ارتفاع منار28 متر تا بلكون20 متر است .

موج شكن ها  :

  قبل از اينكه موج شكن هاي انزلي احداث گردد كانال مابين انزلي و غازيان همانند خليجي بود كه كشتي هاي تجارتي به منظور تخليه و بارگيري و يا مصون ماندن از امواج وطوفان دريا در آنجا پناه آورده  به اسكله ها پهلو گرفته و يا روي لنگري مي ايستادند  . اما امواج دريا  ، تاداخل كانال را ميكوبيد و به شناورهاي مستقر در خليج آسيب ميرسانيد . از اين رو نياز به احداث موج شكن ها احساس گرديد ودر نتيجه قرارداد اين بناي عظيم كه از شاهكار هاي معماري درنوع خود است  در سال 1313 هجري قمري  برابر 1895 ميلادي  و 1274 شمسي بين دولت ايران  وكمپاني ( احداث راه انزلي  - قزوين ) منعقد گرديد  . طول موج شكن غازيان 750 متر  و موج شكن انزلي 520 مترميباشد  و كار ساختمان  آن در سال 1914 ميلادي  1293 شمسي  كاملاً پايان پذيرفت  .  به منظور احداث موج شكن  ها  به طول 14 كيلومتر  راه آهني  از كوه هاي پونل تالش  تا انتهاي غرب خليج  كپورچال در مرداب كشيده شد وسنگها  ، از كوه هاي پونل استخراج و پس از تراشيده شده  به اسكله كپورچال حمل و از انجا وسله كرجي هاي بزرگ كه وسيله قايق هاي موتوري يدك ميشد  . به محل احداث موج شكن  ها و اداره بندر تخليه ميگرديد  . موج شكن  ها زير نظر دو نفر مهندس روسي به نام هاي علي اف و پلاناتوف بنا گرديد و اين بناي عظيم را روي تيرهاي چوبي كه در كف دريا به رديف كوبيده اند ساخته شده است . از سال 1306 شمسي كه تأسيسات اداره بندر  ، از شورويها به ايران تحويل گرديد ، اداره بندروكشتيراني  در تعمير و نگهداري آن اقدام  و در سال 1314 شمسي به منظور مصون ماندن موج شكن ها از ضربات امواج دريا ، مكعب هاي بتوني  موجود را در جلو و اطراف موج شكن  ها قرار دادند و بعد هاي طرفين و زيرموج شكن ها كه خالي بوده  با بتون پوشانيده شده است . گردش روي موج شكن ها وتماشاي منظره  دريا  و كانال  وساحل انزلي  و بلوار ، از فراز آن خاطره فراموش نشدني در بيننده باقي خواهد گذارد .

ساحل دريا  :

حدود 20 كيلومتر ساحل انزلي و 15 كيلومتر ساحل غازيان  از بهترين نقاط براي آب تني ميباشد  و استفاده صحيح از آب دريا براي تمدد اعصاب  وبدن بسيار منفيد است  . استنشاق  ( يد )  برخاسته از دريا  خصوصاً  در غروب ها براي كساني كه ناراحتي اعصاب  و يا بيماري گواتر دارند  داروي شفا بخش ميباشد  ساحل دريا را بايد تميز نگه داشت  تا همه بتوانند از اين نعمت خئدادادي استفاده كنند .

پل هاي بندرانزلي :

يكي از آثارديدني و زيبا  ، دو پل انزلي و غازيان است ، درگذشته رفت و آمد از انزلي به غازيان وسيله قايق صورت ميگرفت تا اينكه تصميم گرفته شد  انزلي وسيله دو پل به راه زميني غازيان - رشت متصل گردد  كه پلي از غازيان به ميان پشته به طول 210 متر و عرض 10 متر  و ارتفاع 85/6 متر  با 5 دهانه كه يك دهانه از آن به طول 25 متر متحرك بوده است .

پل ديگر از ميان پشته به انزلي به طول 127 متر و عرض 10 متر وارتفاع 5/6 متر با سه دهانه كه يك دهانه به طول 25 مترمتحرك بوده احداث گرديد .

هردو پل ازبتون مسلح ساخته شده شروع ساختمان از اواخر تيرماه 1314 شمسي و پايان كار دراوايل تابستان 1316 شمسي يعني مدت 18 ماه بوده و در خرداد ماه 1317 مورد استفاده قرارگرفته و روز چهارشنبه هفتم  آذر ماه 1318 شمسي به طور رسمي تحويل گرديد . اين دو پل وسيله كمپاني ( سنتاب )  آلماني و شركت هاي مختلف از جمله ((موتلا ))  سوئدي ساخته شد و در نتيجه با احداث آن راه ارتباطي آذربايجان رشت - قزوين - تهران برقرارشد و اخيراً براي حفظ پل ها عبور كاميونهاي سنگين را از روي آنها ممنوع كرده اند .

كاخ ميان پشته :

   اين كاخ  در ميان پشته ومابين دو پل انزلي  و غازيان در محوطه و سيعي واقع شده است ، قبل از احداث آن ، درجايش كاخ زيبا و باشكوه  (( خوشتاريا ))  قرار داشت كه هنوز روشنائي برق در ايران وجود نداشت  شبها غرق درنور بود ، اين بناي زيبا و باشكوه در سال 1307 شمسي آتش گرفت و سوخت . بناي كاخ ميان پشته از سال 1308 شمسي آغاز  و بين سالهاي 1313 - 1314 شمسي پايان يافت . مساحت زير بناي آن 1168 مترمربع ميباشد .  بدنه ساختمان دو جدار و از بلوك سيماني ساخته شده داراي 11 اطاق و يك سالن پذيرائي با چهار سرويس حمام و دستشوئي است . داخل اطاق ها به طرز زيبائي گچ بري شده  و لوستر بزرگ  ، 6 شاخه اي كريستال با زنجيري در سرسراي كاخ آويزان است . از سال 1367 نيروي دريائي  ، پس از تعميرات  اساسي  ، كاخ را به موزه نظامي  تبديل و انواع سلاحهاي گرم و سرد را از زمان صفويه  تاكنون  در قفسه هاي مخصوص جاسازي  و درمعرض ديد عموم قرارداده  كه يكي از نقاط ديدني و خاطره انگيز بندرانزلي ميباشد و بازديد از اين موزه نظامي براي عموم آزاد است .

بلوار يا پارك بندرانزلي :

  بندرانزلي ، يكي از معدود شهرهاي ايرانست كه پاركي چنين زيبا دارد  ، قدمت اين پارك بيش از 85 سال ميباشد . ابتدا قسمت فوقاني و بعداً از سال 1307 به تدريج قسمت پائين ( شرقي و شمالي ) آن احداث  و به صورت امروزي درآمده است . اين پارك 35000 مترمربع وسعت دارد  و به علت قرارگرفتن در ساحل  كانال ( مابين غازيان -  انزلي ) ودر مواقع ساحل دريا  ، از سه طرف نيز مشرف به رودخانه است . دو موج شكن را از سمت شمال در روبرو دارد  كه به صورت دروازه اي با ابهت ، آغوش پرمهرخود را به روي همه تماشاگران طبيعت گشوده است  . مسافرين و اهالي شهرهاي ايران كه به بندرانزلي مسافرت مي نمايند . مطمئناً از اين پارك ديدن كرده و به گردش درآن مي پردازند  . زيبائي طبيعي پارك و هواي پاك و سالم آن را در كمتر از شهرهاي ايران ميتوان سراغ گرفت . به طوريكه گردش دراين پارك آنچنان فرح بخش است كه ناراحتي هاي اعصاب را تسكين وجسم وجان را صفا مي بخشد . بلوار يا پارك عمومي انزلي  را بايد تميز نگه داشت  از لگد كردن سبزه ها  و كندن گلهايش  وسيله بچه ها جلوگيري كرد  . زيرا گل به روي شاخه زيباست . 

شنبـه بازار :

   روزهاي شنبه هر هفته دستفروشان از هر سو  و هر طرف  به سوي بندرانزلي مي آيند تا درخيابان كناررودخانه جنوبي شهر كه به همين نام معروف است مستقر شده  به فروش اجناس خود بپردازند . در بيش از 650 بساط دستفروشي همه چيز حتي داروهاي كمياب ميتوان يافت  ، سر و صدا و تعريف و تمجيد فروشندگان خود منظره دلپذيري  را به وجود ميآورد . شنبه بازار با قدمت بيش از يكصد سال همچنان پر رونق وتماشائي است .

ساختمان هاي قديمي  :

   بندرانزلي سابقاً داراي چندين قلعه  و باستيان نظامي  و چند منار بوده است  كه متأسفانه  به جز يك منار از بقيـه آثاري به جاي نمانده است .  در حال حاضر قديمي ترين ساختمان در بندرانزلي . عمارت معتمدي ( شهرباني سابق و فرماندهي نيرو هاي انتظامي  فعلي )  در بلوار فوقاني است  كه قدمتي همانند برج ساعت ( منار) دارد .  ساختمان دادگستري  - سمت غرب آن ساختمان فند  چنان  - جنوب غربي  ميدان ساختمان داود زاده  از جمله بناهائي است كه بين سالهاي 1304 - 1306 شمسي ساخته شده است  . محل ترنم موزيك كه به حافظيه معروف است و ساختمان شهرداري كه سينما تئاتـر فعلي هلال احمر در آن قراردارد نيز بين سالهاي 1310 - 1312 احداث گرديده است .  ناگفته نماند كه هم اكنون در انزلي ساختمان هائي با قدمت 120 تا 150 سال نيز به چشم مي خورد .

سينماها :

   همانطور كه قبلاً اشاره شد  ، انزلي اولين شهر درايران است كه داراي سالن سينما به معني واقعي بوده است  و حاليه داراي چهار سينما  ، گل سرخ  - هلال احمر  - ايران و نيروي دريائي ميباشد .

كتابخانه ها :

انزلي با اينكه از نظر كتابخانه يكي از پيشگامان درايران بوده است  . امروزه داراي كتابخانه اي كوچك در بلوار فوقاني - كتابخانه ولي عصر (ع ) در كهنه بازار - كتابخانه عمومي در خيابان آذربايجان غازيان ميباشد  بااقداماتي كه در جريان است به زودي انزلي داراي كتابخانه هاي مجهز و يك مجتمع هنري و فرهنگي  خواهد شد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 12:37  توسط انزلخان   | 

تمدن مارلیک و جام های طلایی

آرامگاه های سه هزار ساله تپه مارلیک برای نشان دادن عظمت این تمدن، نوع تدفین در هزاره های پیش از میلاد و جذب توریست فرهنگی به موزه باز باستان شناسی تبدیل می شوند.محوطه باستانی مارلیک که در سال 1340 مورد کاوش قرار گرفت یکی از قدیمی ترین و غنی ترین محوطه های باستانی کشور است که طی کاوش های انجام گرفته ، آثار بسیار شاخصی از 53 گور باستانی در این منطقه به دست آمد. در این گورها به همراه اسکلت ها، اشیاي فراوانی یافت شد که برخی از آنها از جمله جام های طلایی شهرتی جهانی دارند

میراث استان ها _ آرامگاه های سه هزار ساله تپه مارلیک برای نشان دادن عظمت این تمدن، نوع تدفین در هزاره های پیش از میلاد و جذب توریست فرهنگی به موزه باز باستان شناسی تبدیل می شوند.
به گزارش «میراث خبر»، محوطه باستانی مارلیک که در سال 1340 مورد کاوش قرار گرفت یکی از قدیمی ترین و غنی ترین محوطه های باستانی کشور محسوب می شود. طی کاوش های انجام گرفته توسط دکتر نگهبان آثار بسیار شاخصی از 53 گور باستانی در این منطقه به دست آمد. در این گورها به همراه اجساد اشیا فراوانی یافت شد که برخی از آنها از جمله جام های طلایی شهرتی جهانی دارند.
رضا مستوفی باستان شناس و مسئول محوطه باستانی مارلیک در مورد راه اندازی این موزه باز گفت: «قصد داریم محوطه باستانی مارلیک را به عنوان یکی از قدیمی ترین و غنی ترین محوطه های باستانی کشور برای معرفی این تمدن و نشان دادن نوع تدفین های باستانی و جذب توریست به یکی از بزرگ ترین موزه های باز باستان شناسی کشور تبدیل کنیم. به گفته مستوفی در این موزه حداقل 10 آرامگاه از 53 گور آرامگاهی که در کاوش های باستان شناسی به دست آمده است به شکل اولیه بازسازی می شوند در این گورها بقایای اجساد و مولاژ اشیا به دست آمده جای خواهند گرفت.»
مستوفی در مورد بخش های جانبی این موزه گفت: «قصد داریم در این موزه با نمایش فیلم بازدید کنندگان را با اهمیت تمدن مارلیک آشنا کنیم.»
موزه باز باستان شناسی در سایت ها و محوطه های باستانی مهم احداث می شود. در این نوع موزه اشیا و بقایای معماری که طی کاوش های باستان شناسی به دست آمده اند در جای خود حفظ می شوند و با کشیدن محافظی شیشه ای روی اشیا به دست آمده بازدید کنندگان می توانند به درستی با نحوه زندگی و نوع تدفین های مردم در این سایت های باستانی آشنا شوند.
محوطه باستانی چراغ علی تپه که به علت وجود مارهای در منطقه، مارلیک نام گرفته است در منطقه رودبار در استان گیلان جای گرفته است. طی کاوش های باستان شناسی در این محوطه بقایای اجساد مردگان به همراه ظروف طلا، نقره و سفال های بسیار شاخص از هزاره اول پیش از میلاد به دست آمد که نشان از اعتقاد به زندگی بعد از مرگ دارد

این هم تصویر پوستر نمایشگاه مکزیک که جام مارلیک و نام پارس در آن میدرخشد ....

در مطلب بعدی به اختصار به تاریخ جزیره ی زیبای  انزلی خواهیم پرداخت . جزیره ای که از دل دریا سر بیرون آورد و نگینی زیبا شد در دل آبی بی کران دریای کاسپ .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:9  توسط انزلخان   | 

بررسی تمدن مارلیک

محوطه باستانی مارلیک - رودبار

مکان:  باستانی

در کرانه خاوری سفیدرود رودبار، دره زیبایی به نام گوهررود وجود دارد که به علت حاصل‌خیزی خاک و رطوبت و ملایمت هوا از بهترین نقاط منطقه رحمت آباد رودبار به شمار می رود.

در دره گوهررود، تپه های بزرگ و کوچک به چشم می خورند که از دوران باستان برجای مانده اند تپه مارلیک یکی از مهم‌ترین آن‌هاست.تپه های باستانی گوهر رود، از جمله مارلیک، بقایای یک تمدن باستانی فراموش شده را در دل خود پنهان کرده اند. در میان تپه ها، پنج تپه مارلیک، زینب بیجار، دور بیجار، پیلاقلعه و جازم کول مهم تر و غنی تر از دیگر تپه ها هستند. باستان شناسان معتقدند، میان این تپه ها، روابط نزدیک برقرار بوده است. تپه مارلیک که گنجینه ای ارزنده از هنر و تمدن بشری را در طول قرن ها در خود پنهان و حفظ کرده در حقیقت یک تپه طبیعی و صخره ای است که از سنگ های سولفات اهن تشکیل شده است.بررسی لایه های طبیعی و زیرین تپه نشان می دهد که شکاف هایی بزرگ در درون تپه ایجاد کرده اند. گروهی از پژوهش گران معتقدند نام مارلیک برگرفته از انبوده مارهایی است که در این تپه زندگی می کنند. بدین گونه، افسانه مار و گنج در این تپه مصداق واقعی پیدا کرده است اما بعضی واژه مارلیک را یک واژه تاریخی می دانند که از دو جزء مارد و لیک به معنی قوم مارد ساخته شده است. اگر این نظریه درست باشد، گنجینه مارلیک به قوم آمارد تعلق دارد. کاوش های مارلیک، در سال های 41-1340 ه ش با همکاری دانشگاه تهران و اداره باستان شناسی انجام گرفت. در بررسی تپه های باستانی و منطقه رحمت آباد انبوهی ظرف شکسته سفالی که در سطح دره ها پراکنده بود دیده شد.در یکی از تپه های باستانی دره گوهر رود، یک گمانه زنی آزمایشی به طول سه متر و عرض دو متر به انجام رسید و نتایجی دور از انتظار به دست آمد. به عبارتی در مدتی کم تر از دو روز با کاوش آزمایشی، آثاری گران بها و تاریخی یافت شد که از ان جمله می توان به کشف دو مجسمه کوچک گاو مفرغی، دو مهر استوانه ای، چهارده دکمه طلا و آثار جالب دیگر که نشان دهنده اهمیت باستانی این تپه ها هستند اشاره کرد.در مراحل اولیه کاوش آثار ساختمانی چهاردیواری پدیدار شد که در حدود 30 متر مساحت دارد و به نظر می رسد که آرامگاه یا معبد است. در این آرامگاه اشیایی مانند ظروف نقره ای با لوله بلند طلا و نقش های افسانه ای، یک تبر مفرغی دوسر و انبوهی سرپیکان مفرغی پیدا شد. در ادامه کاوش وضعیت اصلی تپه که معرف آرامگاه و گورستان اقوام فراموش شده باستانی بود آشکار شد.احتمال می رود که این تپه، آرامگاه خصوصی فرمانروایان و شاهزادگان محلی بوده است که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد در این منطقه حکومت می کرده و مردگان خود را بنا بر سنن و آیین های قومی که در آن دوره رایج بود به همراه اشیاء و آثار قیمتی در این آرامگاه ها به خاک می سپرده اند. زمانی که سه چهارم کاوش در تپه انجام شد در حدود 25 آرامگاه با اتاق آرامگاه در آن کشف شد.در چند آرامگاه نیز بازمانده استخوان های انسان بدست آمد اما در همه اتاق ها، بی استثناء اشیایی مانند ظروف مفرغی ظرف های سفالین، دکمه های تزئینی ، انواع سرگرز، پیکان، شمشیر، خنجر، مجسمه های برنزی و سفالی، کلاه خود، سرنیزه، مچ بند و اسباب و افزاری دیگر پیدا شد. در میان این آثار انبوهی گوش پاک کن طلا و برنز، ناخن پاک کن طلا و مفرغ، سوزن های طلا و مفرغ، دوک پشم ریسی و وسایلی از این گونه به دست آمد که معرف فرهنگ و طرز زندگی این اقوام هستند.پارچه های به دست آمده از تپه مارلیک، نشانه ظهور و پیشرفت صنعت بافندگی در هزاران سال پیش در ایران و به ویژه در گیلان هستند.در کاوش های جدید مارلیک؛خط ها و نقش های جالبی به دست آمد. از جمله آن‌ها مهری است که روی آن خط میخی حک شده است یا مهری دیگر که مجلس شکار را نشان می دهد. به گفته باستان شناسان این مهرها به یک هزار سال پیش از میلاد، یعنی به 3000 هزار سال پیش مربوط اند. آثار و نشانه های کنده شده و طرز کنده کاری آن‌ها پیشرفت تمدن در گیلان را نشان می دهد. کاوش های مارلیک، یکی از بی سابقه ترین کاوش های جهان است زیرا تاکنون کم تر دیده شده است که در کاوش های باستان شناختی گنجینه ای چنین گران‌بها چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت به دست آید.در این کاوش ها هم چنین انبوهی جام های طلا ، نقره، مفرغ، موزاییک، چینی و بدل چینی به دست آمد. در میان جام هایی که در این کاوش ها به دست آمد؛ نمونه های بی مانندی وجود دارد که در هیچ یک از کاوش های علمی جهان مانند آن‌ها پیدا نشده است. از آن میان جام مارلیک را می توان نام برد که از زرناب است و ارتفاع آن به 18 سانتی متر می رسد. ارتفاع نقش برجسته های این جام تا دو سانتی متر نیز می رسد که نشان دهنده مهارت استادکاری است که با ضربات چکش ان را آفریده است. نقش وسط جام، درخت زندگی است و در دو سوی درخت دو گاو بالدار دیده می‌شوند که در حال بالا رفتن از درخت هستند. نمایش بدن حیوان به حالت نیم رخ و نمایش سر آن‌ها از رو به رو، از ویژگی های هنر ایرانی است و همین هویت ایرانی جام و سازنده آن را نشان می دهد. در کف جام، یک گل تزیینی زیبا نقش شده است و در میان گل ، نقش خورشید دیده می‌شود که شعاع های خود را به طور منظم پراکنده است.
istta.irمنبع  
 
---

گیلان در دوره آهن
برای بررسی تمدن عصر فلز و به طور خاص دوره آهن در گیلان لازم است پیش از هر بحثی اصول و پیش‌فرض‌های بنیادی این نوشته را با هم مرور کنیم:

الف: در این نوشته همه‌جا تمدنی را که در عصر فلز در گیلان در ناحیه‌ای که امروزه در محدوده شهرستان رودبار و بخش دیلمان واقع شده، به وجود آمد با نام تمدن مارلیک-دیلمان نامیده‌ایم. زیرا معتقدیم اولن، تمدن این محدوده دو تمدن جدا از یک‌دیگر نبوده و مردمان آن نمی‌توانسته‌اند به دلایل غلبه اقتصاد دام‌داری شبانی و شرایط جغرافیایی این ناحیه از دو واحد اجتماعی جداگانه‌ای برخوردار بوده باشند.

به باور نگارنده شیوه غالب معیشت این ناحیه در دوره مورد بحث مبتنی بر دام‌داری شبانی بوده که از کوه‌های واقع در ناحیه‌ای که بعدها به دیلمان شهرت یافت و به ویژه از ارتفاعات اطراف دلفک، دیلمان و سُماموس غربی برای ییلاق و از دره سفیدرود (از تنگه منجیل تا نزدیک امام‌زاده هاشم و به ویژه دشت نسبتن وسیع رستم‌آباد) به عنوان قشلاق و زمستان‌گذرانی بهره می‌گرفتند.

آن‌ها در استفاده از زیست‌گاه‌ها و چراگاه‌های قشلاقی و ییلاقی فوق به ناگزیر، به مصالحه‌ای نیاز داشتند و همین نیاز احتمالن موجب پیدایش یک قدرت واحد سیاسی با فرهنگ و شیوه مشترک زندگی بوده است که مرکز قشلاقی آن می‌باید احتمالن در مارلیک (و به احتمال زیاد پیله‌قلعه در نزدیکی چراغ‌علی‌تپه یا همان مارلیک) و مرکز ییلاقی آن را در یکی از روستاهای باستانی دیلمان فرض نمود.

در مورد نام تمدنی که در ناحیه تالش کشف شده و به طور عموم بیشتر منتسب به ناحیه کشف اصلی آن، یعنی «آق اولر» معروف است، بهتر است آن را تمدن تالش بنامیم.

ب: همان‌طور که گفتیم در محدوده‌ای که امروزه گیلان نامیده می‌شود هیچ اثری از حضور انسان در دوره تمدنی مس یعنی از 4500 تا 3000 سال قبل از میلاد دیده نشده است. ما مجبوریم تا کشفیات جدید صبر کنیم و اظهارنظر قطعی در مورد این دوره را به پی‌جویی‌های باستان‌شناسی بیشتر موکول کنیم.
وجود تمدن در دوره مفرغ نیز مورد تردید است. بدین ترتیب معمایی پدید آمده است که حل آن تا امروز با فرضیاتی دنبال شده است. معما با این پرسش به‌جا و مهم پدید می‌آید که اگر این منطقه تا آغاز عصر آهن فاقد فعالیت انسان و پیدایش تمدن بوده است، پس چگونه است که در دوره آهن به یک‌باره ما با تمدن پیشرفته‌ای چون تمدن مارلیک-دیلمان و تالش روبه‌رو هستیم؟
به باور نگارنده پاسخ این پرسش کلیدی را باید در تاریخ پرتلاطم دوره آهن در غرب ایران و مشخصن در شناخت الگوی رفتار سیاسی-نظامی پادشاهان آشور و انتخاب شیوه غارت مداوم و مستمر همسایه‌گان از جمله نیمه غربی ایران امروز، یعنی گستره تحت اختیار مادهای آریایی و بومیان ایرانی به عنوان بخشی از درآمد سالانه و در نتیجه تاراندن ساکنان این منطقه به پناه‌گاه امن مارلیک-دیلمان و تالش در پشت حصار البرز جست‌وجو کرد. به توضیح بیشتر این «تز» در جای خود باز خواهیم گشت.

پ: تمدن عصر آهن در گیلان از نظر شیوه غالب تولید متکی به دام و دام‌داری به صورت رمه‌گردانی یا شبانی بوده است. در این شیوه همان‌طور که می‌دانیم انسان، متحرک و فاقد سکونت‌گاه دایمی است. از این‌رو در ناحیه تمدنی مارلیک-دیلمان و تالش، خانه و محل سکونت انسان به ندرت یافت شده است.
با این حال شواهد یافت شده نشان می‌دهد که پیشرفت در کشاورزی به دلیل ویژه‌گی‌های اقلیمی و جغرافیایی از جمله دسترسی به دشت‌های هموار با خاک مناسب کشت، اقلیم معتدل و ملایم‌تر، دسترسی به آب بیشتر در محدوده مارلیک-دیلمان، کشاورزی را به عنوان یک شیوه مکمل زندگی شبانی در این ناحیه تمدنی به نسبت تمدن تالش پراهمیت‌تر و پیشرفته‌تر نشان می‌دهد.

ت: محل پیدایش تمدن‌های این دوره در گیلان، دارای خصوصیت جغرافیایی و محیطی ویژه‌ای بود که می‌توان آن را وابسته‌گی شدید به مکانی چون حاشیه جنگل به صورت واحد اکولوژیکی یکپارچه دانست.

ث: یافته‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که تمدن دوره فلز و به طور مشخص دوره آهن در گیلان از نظر مکانی منحصر به دو ناحیه کوهستانی و کوهپایه‌ای بالاتر از حد جنگل در تالش (از نزدیکی کوه‌های آستارا تا ماسال) و مارلیک-دیلمان بوده است.

ج: و سرانجام، مهم‌ترین نکته، وجود دولت جنگ‌سالار آشور در شمال عراق و حملات مداوم و ویران‌گر این دولت به غرب و شمال غربی ایران و در نتیجه تاراندن ساکنان این مناطق به سوی شرقی‌ترین مکان جغرافیایی این مناطق در آن دوره یعنی محدوده امروزی گیلان که برای فراریان مکانی امن تلقی می‌شد.
این موقعیت جغرافیایی از چند منظر موجب امنیت خاطر ساکنان آن را فراهم می‌کرد. نخست به این دلیل که از مبداء اصلی مهاجمان آشوری یعنی شمال عراق بسیار دور بود. دوم، موانع و موقعیت جغرافیایی و طبیعی سختی وجود داشت که به هنگام حمله و هجوم به آسانی قابل دست‌یابی نبود. سومین عامل احتمالن کمی جمعیت و در نتیجه وجود زیست‌گاه‌های بکر و دست‌نخورده فراوان برای جمعیت تازه‌وارد بود که کمتر موجب محدودیت جا و منابع پدید می‌آورد.
این مزیت‌ها تمدن عصر آهن گیلان را نسبت به دیگر مناطق غربی ایران که سخت در معرض هجوم غارت‌گرانه آشوریان بودند، در شرایط امن و باثباتی قرار می‌داد و به آن امکان می‌داد که ضمن برخورداری از امنیت، از رانت هم‌جواری با منطقه آشوب‌زده شمال غربی و غرب ایران بهره سیاسی و اقتصادی کلانی نصیب خود نماید. راز تحول ناگهانی تمدن دوره آهن در گیلان در واقع در همین نکته نهفته است.
تمدن آهن در گیلان به شواهد یافته‌های باستان‌شناسی بی‌اغراق یک تمدن خلق‌الساعه است که بدون زمینه‌های قبلی در دوره مس و مفرغ ناگهان و یا دست‌کم با شتاب زیاد در دوره آهن شکوفا شد و به باور نگارنده این ظهور ناگهانی را باید در تحولاتی جست‌وجو کرد که به ویژه از آغاز هزاره نخست در غرب فلات ایران و در شمال میان‌رودان (بین‌النهرین) روی داده است.

در این زمان، امپراتوری آشور ضمن آن‌که به اوج قدرت خود دست یافت، واجد ویژه‌گی‌هایی شد که تاثیر آن بر ژئوپولتیک گیلان و تحولات سیاسی-اجتماعی آن اثر مستقیم داشت.
در پرتو توسعه‌طلبی همراه با خشونت و غارت هیستریک آشوریان بود که از یک طرف اتحادی از قبایل در شمال غربی فلات ایران تحت عنوان امپراتوری «اورارتو» شکل گرفت و موجب شد تا این قدرت مبارز در مقابل آشور دست اتحاد به سوی شاهک‌های گیلانی که از نظر جغرافیای سیاسی در موقعیت بی‌بدیلی قرار داشتند، دراز کند.
به باور نگارنده، این تحول، شالوده تحولات تاریخی گیلان را برای آینده پی ریخت و سبب شد تا گیلان در دوره‌های باستان (از دوره مادها تا اوایل دوره اسلامی) و به ویژه پس از آن، جغرافیای سیاسی تاثیرگذاری بر کل تاریخ ایران داشته باشد.

امپراتوری آشور
چنان‌که می‌دانیم در تاریخ بشر اولین امپراتوری‌ها در آغاز هزاره نخست [پیش از میلاد] یعنی زمانی که تمدن دوره آهن گیلان سر بر آورد، تشکیل شدند.
«سه کشور در خاور نزدیک، یعنی امپراتوری اورارتو، ایلام و آشور در هزاره اول پیش از میلاد، نخستین کشورهایی بودند که دعوی «امپراتوری جهانی» داشتند. اورارتو تا حدی موفق شد تمام فلات ارمنستان (آناتولی شرقی) و بخشی از ماورای قفقاز را متحد سازد... آگاهی ما از ایلام بسیار اندک است. اما در مورد آشور که در اوج خود در واقع نخستین «امپراتوری جهانی» بود که اکثر دنیای متمدن عصر را در بر می‌گرفت، اطلاعات زیادی داریم.» (ا.م.دیاکونف1991 صص80-81)
آشوریان در حملات مداوم و گاه سالانه خود به قلمرو ساکنان غربی ایران، نه فقط دارایی و مایملک آن‌ها را به غارت می‌بردند، بلکه به صورت هیستریک به ارعاب و کشتار غیرنظامیان دست می‌زدند.


امپراتوری اورارتو
این امپراتوری کوچک که مرکز اولیه آن در کنار دریاچه وان (به مرکزیت شهر توشپا) در ترکیه امروزی قرار داشت، توانست برای مدتی در قرون نهم، هشتم و هفتم قبل از میلاد، قبایل محدوده وسیعی در شرق ترکیه، ارمنستان و شمال غربی ایران امروزی را متحد کند. این اتحاد محصول ضرورت زمان بود و موجب شد تا مقابله با جنگ‌سالاران آشور به طور موثرتری انجام گیرد.
در همان حال، وحدت سرزمین به ارتباطات تجاری بیشتری میدان می‌داد و از این رهگذر شرایط مناسب‌تر تولید کالایی پدید می‌آمد. تحت چنین شرایطی بود که اورارتو یکی از تمدن‌های بزرگ دوره آهن را به ویژه در زمینه ساخت ابزار فلزی خلق کرد و در کشاورزی و به ویژه باغ‌داری به پیشرفت‌هایی نایل شد.
اورارتو در نیمه اول هزاره نخست قبل از میلاد یکی از نقش‌آفرینان اصلی در همسایه‌گی تمدن‌های تالش و مارلیک-دیلمان بوده و چون در چارچوب شرایط سیاسی وقت مورد تهاجم وسیع آشور قرار گرفته بود، به خاطر موقعیت ژئوپولتیکی بی‌بدیل محدوده گیلان در آن زمان، سخت خواهان ائتلاف سیاسی-نظامی با شاهک‌های این منطقه بود. به ویژه این‌که می‌دانیم در کشفیات تمدن مارلیک-دیلمان و تول گیلان (تالش) تنها نوشته‌هایی که پیدا شده خطوط میخی مربوط به پادشاهان اورارتویی یعنی «منوا» (810-781 ق.م)، آرگیشتی اول (781-760 ق.م) و سردوری دوم پسر آرگیشتی اول (764-736 ق.م) بوده است.

تمدن مارلیک-دیلمان
نخستین پرسشی که ذهن ما را در مورد تمدن مارلیک-دیلمان به خود جلب می‌کند این است که با توجه به آثار پیدا شده (و البته تنها از روی آثار پیدا شده و نه چیز دیگر)، این تمدن از نظر مکانی و جغرافیایی در کجا پدید آمده و سازمان فضایی یافته بود؟ و مهم‌تر این‌که آیا این تمدن به استثنای تالش تنها می‌توانست در همین ناحیه کوچک از محدوده امروزی گیلان پدید آید و اگر پاسخ مثبت است دلیل آن چیست؟
در پاسخ به پرسش نخست، دهکده‌های باستانی دوره آهن که تاکنون توسط باستان‌شناسان کشف شده، در دو حوزه جدا از هم در مارلیک و دیلمان به صورت دو مجموعه سکونتی کاملن متمایز از یک‌دیگر سازمان یافته‌اند. به رغم این جدایی، از نظر ما تمدن مارلیک-دیلمان یک تمدن واحد و یک‌پارچه بوده است.
گستره جغرافیایی این تمدن در نقشه 2-4 با هاشور نشان داده شده است.
برای پاسخ به پرسش مهم دلیل پیدایی این تمدن در دوره آهن در این ناحیه، لازم است موقعیت بی‌بدیل محیطی و جغرافیایی این ناحیه را برای پیدایش تمدن فوق به اجمال مورد توجه قرار دهیم.
در این پهنه یعنی از دشت رستم‌آباد تا دیلمان دو اقلیم متفاوت زمستانی-تابستانی در فاصله نه چندان دور از هم وجود دارد که می‌توانست از نظر معیشت دام‌پروری شبانی مکمل یک‌دیگر بوده و مکان قشلاق و ییلاق این قوم واحد را به وجود آورد.
همین مکمل هم بودن این دو حوزه جغرافیایی حکم می‌کرد که این ناحیه به طور یک‌پارچه یک‌پارچه تحت حاکمیت واحدی اداره شود.
در منتهاالیه بین این دو محیط اگرچه از نظر شرایط اقلیمی (آب و هوایی) در تابستان و زمستان تفاوت بسیار دیده می‌شود، لیکن اقلیم بین این دو مکان نه به صورت ناگهانی که به تدریج تغییر می‌یابد. به عبارت دیگر روند ناهمواری به گونه‌ای است که بین این دو مکان، نواحی با ارتفاع متوسط، امکان زندگی در فصل بهار و پاییز را به خوبی فراهم می‌سازد. چیزی که در سنت دام‌پروری گیلان «میان‌بند» نامیده شده است.
از این‌رو فرض محتمل ما این است که محدوده‌ای که در حوالی دیلمان، دهکده‌های باستانی در آن پیدا شده، محل یلاق این تمدن شبانی و دهکده‌هایی که در حوالی مارلیک و اطراف دشت رستم‌آباد کشف شده، محل قشلاق این قوم بوده است.

دره گوهررود و جام هاي مارليك تمدني پيشرفته در دره اي محصور
در دره گرهررود، تپه هاي بزرگ و كوچك به چشم مي خورند كه از ‏دوران باستان بر جاي مانده است. تپه مارليك، از مهمترين آنهاست. دره ‏زيباي گوهررود در بخش شرقي. كوههايي كه سراسر جلگه هاي جنوبي ‏گيلان را از فلات ايران جدا مي سازد، ارتفاع تقريبي 500 متر از سطح دريا ‏قرار دارد. دره گوهر رود در دو طرف رودخانه اي به همين نام واقع است كه ‏از شعبه هاي سفيد رود است. دره گوهررود آب و هواي مناسب دارد و ‏درختان وحشي و ميوه هاي جنگلي در آن فراوان است. در بيشتر ارتفاعات ‏اين دره درختهاي زرين يا نوعي سرور روييده است كه چوب آن بسيار سخت ‏و مقاوم است. به علت آب و هواي مناسب و رطوبت و شبنم كافي سطح ‏دره از گلها و گياهان وحشي پوشيده است. كوه پربرف دلفك با ارتفاع 2750 ‏متر كه در جهت شرقي اين دره قرار گرفت است، به نماي طبيعيت زيباي آن ‏جلوه اي بديع مي بخشد. بدون شك امتيازات فراوان دره گوهررود به ويژه ‏زيبايي طبيعت، اعتدال هوا و حاصلخيزي زمين توجه اقوامي را كه بر اين ‏قسمت از ايران مسلط بودند جلب كرده بود و موجب شده بود كه بزرگان و ‏حكمرانان آنها در اين دره رحل اقامت افكنند.‏‏
پژوهش درآثار به دست آمده از تمام منطقه، تمدني را نشان مي دهد ‏كه كم كم به سوي كمال پيش رفته است و به يقين تا رسيدن به مرز تمدن ‏مارليك مراحلي مختلفي را پيموده است. وجود تپه هاي باستاني در دره ‏گوهررود، باغها و برنجزارها، هر يك به سهم خود حكايتي از تمدن باستاني ‏اين منطقه را باز مي گويد بيشتر گورهايي كه كشف شده است با سنگ ‏شكسته و ملات ساخته شده است و بدنه بيرونيآنها كه به جدار تپه چسبيده ‏است نامرتب به نظر مي رسد. يادمانه هاي تاريخي تمام اين گورستانها ‏حكايت از دلبستگيها و باورهاي قومي دارد كه تمدن مارليك را ساخته است. ‏ساكنان اين خطه به زندگي پس از مرگ اعتقاد داشتند و براي تامين ‏نيازهاي آن وسايل مختلفي را با جسد به خاك مي سپردند. با انداك توجه به ‏آثار به دست آمده از اشياء سفالي و مفرغي تا ظروف طلايي مي توان ‏دريافت كه طبقات مختلف مردم اين ناحيه كنار هم و در يك جا زندگي نمي ‏كردند، بلكه طبقات پايين در دامنه ها و ارتفاعات سكونت داشتند و سلاطين ‏و فرماندهان در ناحيه خوش آب و هواي دره زندگي مي كردند.‏

جام طلايي مارليك
جام طلايي مارليك به ارتفاع5/17سانتي متر و قطر دهانه فشرده 14 ‏سانتي متر، از آرامگاه شماره 26 كشف شده است. اين جام از فلز طلاي ‏نسبتاً خالص است و از خاصيت فرم گيري وشكل پذيري زياد برخوردار ‏است.اين جام از زيباترين جامهاي مكشوفه مارليك است و بر روي آن چهار ‏گاو بالدار نقش بسته است كه هر جفت از گاوها به طور قرينه درحال بالا ‏رفتن از يك درخت تزييني شبيه نخل هستند.‏
قسمت بالايي بدن و سر حيوانات به صورت برجسته نقش شده ‏است. اين حيوانات خيالي پاهاي جلويي را بلند كردند و بر شاخه هاي ‏درخت تكيه دادند و روي دو پاي عقت ايتساده اند. در ساخت اين ظرف نهايت ‏مهارت هنر چكش كاري و قلم زني به كار رفته است. قسمت هاي خالي ‏صحنه و حاشيه هاي بالايي نزديك لبه و قسمت حاشيه نزديك به كف با ‏تزيينات زنجيره اي آراسته است و در كف ظرف يك ترنج هندسي زيبايي ‏جاي دارد.‏

جام طلاي افسانه حيات
ظرف مشهور ديگري كه از مارليك به دست آمده است شهرت خاصي ‏دارد، جام طلا به نقاش داستان افسانه حيات يا زندگي است.‏
جام حيات 20 سانتيمتر ارتفاع دارد و قطر دهانه آن 14 سانتي متر ‏است. بدنه جام ظرافت و نازكي خاصي دارد و در ساخت آن از طلاي نسبتاً ‏نرمي استفاده شده است. در لبه ظرف براي استحكام بيشتر حالت نوار ‏مفتولي ايجاد كرده اند. اين ظرف به علت فشار خاك تا حدي فشرده شده ‏است و آن حالت اوليه ندارد.‏
بر روي اين جام در چهار رديف اشكالي ترسيم شده است كه نقوش ‏هر رديف با تكرار در دورادور طرف، تمام صحنه را پر كرده است تصوير رديف ‏پايين نشانگر يك بز كوهي در حال شير دادن به نوزاد خويش است. در رديف ‏دوم دوران بلوغ بز نوزاد تصوير شده است كه با نهادن دو پاي عقبي در حال ‏خوردن برگهاي يك نخل تزييني است. صحنه اي كه در رديف سوم تكرار ‏شده است، نمايش يك گراز وحشي است كه شش بار دور ظرف نقش شده ‏است. درفاصله هر دو گراز از بالاي سر حيوان، يك پرنده كه احتمالاً لاشخور ‏است، ديده مي شود. در بالاترين صحنه قسمت مرگ بز كوهي و دريده ‏شدن او توسط لاشخورها به نمايش گذارده است. بالاي سر دو لاشخوركه ‏روبه روي هم قرار گرفته و در حال خوردن جسد بز كوهي هستند، موجودي ‏شبيه پرنده در مقابل درخت كوچكي به حالت چمباتمه ديده مي شود. ‏
تسلسل واقع از حيات تا ممات به طرز زيبايي بر اين جام نقش بسته است ‏و وقايع زندگي و خاتمه حيات يك موجود، به صورت داستان كه بر پرده نقش ‏بندد، تصوير شده است. ظرافت و دقتي كه در ارايه جزييات اين نقوش به ‏كار بسته شده است، در حد كمال شايان توجه است.‏
ظروف ديگري نظيركاسه زرين با نقش رب النوع، جام زرين با نقش ‏سيمرغ و گاو بالدار، جام طلاي مارليك با نقش گاو بالدار و درخت تزييني، ‏كاسه زرين با نقش عقاب و قوچ، فنجان طلا به نقش بز كوهي در حالت ‏آرميدن، جام تزيني اسب شاخ دار و همچنين جام سيمين با نقش سردار در ‏حال رام نمودن پلنگ و بز كوهي، جام نقره با نقش گوزن درحال جهش ‏همراه ظروف مفرغي از ديگر نمونه هاي جالب توجه است كه هر يك به ‏تنهايي درخور تحقيقات علمي مفصل است. از جمله آثاري كه در مارليك به ‏تعداد زياد كشف شده است، مهرها است.مهر ها كه به دو شكل استوانه ‏اي و مسطح پيدا شده است، عموماً از جنس مفرغ، سنگ، استخوان و گل ‏پخته است و نقش مهم در معرفي صاحب آن و نيز ارضاي حس تملك او ايفاء ‏مي كند، اين مهره ها از دوران آغاز تا دوران هخامنشي را در بر مي گيرد.‏
از جمله اقدامات ارزنده سازمان ميراث فرهنگي چاپ كتابچه معرفي ‏آثار تاريخي و آداب و رسوم گيلان است كه تحت عنوان همپاي ميراث ‏فرهنگي گيلان،توسط حوزه معاونت معرفي و آموزش منتشر شده است. ‏براي شناسايي بهتر آثار تاريخي و محوطه باستاني لازم است تمامي آنچه ‏درون يك محوطه باستاني وجود دارد هر كدام به صورت مجزا بيان شود. در ‏اين مهم از نقشه، عكس و‎…‎‏ براي درك بهتر خواننده استفاده شود‏

فهرست منابع



1 -سيماي ميراث فرهنگي گيلان، معاونت معرفي و آموزش سازمان ميراث ‏فرهنگي گيلان، 1380.‏

2 - مجموعه راهنماي جامعه ايرانگردي استان گيلان، حسن زنده دل و ‏ديگران، نشر ايرانگردان، 1379.‏

3 - كتاب گيلان(جلد اول)، ابراهيم اصلاح عرباني، گروه پژوهشگران ايران، ‏‏1380.‏

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:39  توسط انزلخان   | 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد ...

یک خاطره:
سید علی افتخاری بازیکن اسبق تیم ملی برای اولین بار به اردو دعوت شده بود. او بازیکن استقلال رشت بود. بر سر میز شام هنگامیکه اعضای تیم و همراهان نشسته بودند افتخاری وارد می شود و یکی از بازیکنان سر شناس آن روزهای تیم ملی زیر لب به او دشنام می دهد. در همان لحظه قایقران رومیزی را چنان کشید که تمام سفره به هم خورد و چنان سیلی محکمی بر صورت عربشاهی نواخت که دیگر کسی در زمان حضور او جرأت توهین به دیگری را به خود راه نداد.
قایقران دوران بازیگری را زود کنار گذاشت و در حالیکه می توانست چند سالی دیگر نیز به بازی ادامه دهد به جرگه مربیان پیوست که در این زمینه نیز خود را با لیاقت نشان داد.
سرانجام در سال 77 و در حالیکه با اتومبیل شخصی و به همراه خانواده اش به سمت بندر عباس در حال حرکت بود  در 15 کیلومتری رشت و در محله ای به نام امامزاده هاشم با یک ماشین باری تصادف کرد که در این سانحه او و پسر 5 ساله اش راستین به دیار باقی شتافتند.
آن عید برای تمام مردم، بخصوص گیلانی ها عیدی سیاه بود چرا که همه در سوگ کاپیتان بزرگشان یعنی سیروس قایقران نشسته بودند.

حالا هی خودتون رو بکوبین زمین بگید آبای یعنی چه ؟

آبای یعنی مرام ، یعنی معرفت  

سیروس جان روحت شاد آبای ...

جمعی از بچه های حطرناک انزلی !

http://malavaniha.com یادتون نره هااااااااااااا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:53  توسط انزلخان   |