سلام دوستان
قبل از هر چیز به این وبلاگ یه سر بزنید تا در چند و چون مطالب این سایت قرار بگیرید :
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
http://astara-enzeli-az.blogspot.com
به رشتی ها بنگرید . مردمی که در چند کیلومتری ما ساکن هستند و دچار اصالت گریزی شده اند . امروز دیگر سخت در رشت کسی را پیدا میکنید که گیلکی صحبت کند . برای توصیف این مردم به مطلبی اشاره میکنم که دوست عزیزم در وبلاگ اهل کاسپین به آن اشاره کرده است :
بوشوم گوگله من تايپ بودم رشتي
چي بومه؟
چل ته لينكه اولي جي 36 ته جوك بو،
اونم جوكني كه آدمه خونه جوش هوره
جوكني كه يه موشت آدم بي معرفت چاكودن كه
بعضنه
البته
متاسفانه فقط بعضنه
ديله درد بييرن
ايسه رشتن چي كونن؟
اوشنه جوابه دهن؟ اوشنه حاله گيرن؟
نا
خوره درجنن كي اوشنه موسون حرف بزنن. اوشنه ميهمان كونن. اوشنه ره اشپول ماهي چاكونن و برن خو ناموسه سفره سر
رفتم توي گوگل و تايپ كردم "رشتي"
چي اومد؟
از چهل لينك اول 36 تاش جوك بود
اونم جوكهايي كه خون آدمو به جوش ميياره
جوكهايي كه يه مشت آدم بي معرفت درست كردن كه
بعضيها رو
البته
فقط بعضيها رو
دلگير كنن
حالا رشتيهاي چي مي كنند؟
جوابشونو مي دن؟ حالشونو مي گيرن؟
نه
خودشونو جر مي دن تا مثل اونها حرف بزنن.مهمانشون كنن و براشون ماهي با اشپل درست مي كنن و مي نشونن سر سفره ناموسشون.
حال بنگرید به تالش : بله تالش یکی از بزرگترین اقوام ایرانی این شهرستان که نام خود را از قوم تالش گرفته و به استناد منابع و شواهد بسیار، بازمانده اقوام کادوس باستان و از همسایگان دیرین قوم گیل میباشد،
انها صاحبان اصلی نیمه غربی دریای خزر بودند . امروز تنها بخشی از تالش بزرگ باقی مانده است از غرب به استان اردبیل از شمال به آستارا و از جنوب به رضوانشهر و ماسال و از شرق به دریای خزر و انزلی محدود شده و شامل شهرهای پره سر، ماسال، رضوانشهر و عنبران میباشد.
مابقی تالش بزرگ در عهدنامه های گلستان و ترکمان چای به شوروی سابق واگذار شد .
واقعیت اینجاست که تحقیقات جدیدی که در نیمه شمالی فلات ایران در حال انجام است نظریه پیدایش خط از جنوب کشور را با ابهام مواجه ساخته است . پیدا شدن کتیبه هایی در شهرستان ورامین و تالش وجود همزمان خط در نیمه شمالی فلات ایران را تایید میکند و این نشانه هایی از تمدن شگرف فلات شمالی ایران و نژادهایی چون کاسی و خزری و گیل و تالشی دارد که در نگاه اول یاد آور امپراطوری عظیم و مقتدر دیلمیان است که سالیان سال در دفاع از مام وطن نقش بسزا و چشمگیری را ایفا میکردند .
تالشان زمانی بر تمام سواحل غربی دریای کاسپین سلطه داشتند و از نظر نژادی و زبانی نزدیک ترین قوم به قوم گیل بودند و اما امروز با توجه به بی تدبیری مسئولین فرهنگی استانی در حفظ و حراست از زبانها و آداب و سنن اقوام مختلف این دیار چیزی به جز سایه ای از تالش بزرگ باقی نمانده است .
و تلاشی برای حفظ و بازسازی زبان تالشی و دیگر زبانهای استان صورت نمیگرد . گیلان از نظر تنوع گویش دارای شاخه های زیادی میباشد که متاسفانه رو به نابودی میروند .
http://www.taleshan.com/katibaha.jpg
کتیبه پیش از میلاد تمدن تالش
چندیست که تلاشها و فعالیتهایی از سوی پایگاههای رسمی دولت آذربایجان با حمایت دولت های استعمارگر و با هدف از ایجاد تفرقه در کشور در حال صورت گرفتنه . در نقشه هایی که از سوی پایگاههای رسمی این دولت تحت عنوان سرزمین ترک از اون یاد میشه به نام های چون تالش ، آستارا و انزلی نیز برخورد میکنیم.
جالب اینجاست که کلمه آذربایجان ریشه ای ایرانی دارد و براساس اعتقاد پاره ای از مورخین کلمه آذر بایجان برگرفته از آذر آباد که نام آتشکده ای معروف در تارومی(تبریز)بوده که توسط موبدی بنام آذرباد بنا نهاده شده است وبر این رکن آذر آبادگان(سرزمین آتش) نام گرفته است. جالب اینجاست که خود جمهوری آذربایجان در اقدامی نام ترکی گونشلی را جایگزین نام آذربایجان کرده است :
در شهرستان تالش نشین لريك جمهوري آذربايجان روستايي وجود دارد به نام " آذربايجان " گرو ه هايي كه براي زدودن هويت اصلي و تاريخي آن كشور سال هاست از هيچ كوششي فرو گذار نيستند ، اخيراً نام ايراني آذربايجان را رسماً از آن روستا حذف و كلمه تركي " گونَشلي " را جايگزين آن ساخته اند . اين موضوع كه با واكنش روشنفكران تالش شمالي روبرو شده است از اين لحاظ كه مسئولين آن كشور يك نام تركي را جايگزين نام ايراني يك روستا نموده اند شايد موضوع تازه اي نباشد ولي در اين مورد آنچه كه بسيار جالب و مهم مي باشد اين است كه چرا در كشوري كه گويا نامش آذربايجان است ، نام يكي از روستا هاي آن نيز آذربايجان است و حالا که هست چرا باید به گونشلی تغییر نام دهد ؟!.
در طول دوره سلطنت قاجارها، كشور ايران متحمل مصائبو ناكاميهاي فراواني شد. اراضي و ايالات متعددي ازچهارگوشه اين كشور تجزيه گرديد كه در آن بين از همهناگوارتر جدايي ايالات قفقاز بود. با مرور زمان تا وقوع تحولاتسياسي در قفقاز و آسياي ميانه، بر اثر فروپاشي شوروي، اينواقعيت آشكار گرديد كه دونيمه شدن تالش خود به اندازهجدايي همه ي ايالات مذكور تلخ و اثر گذار بوده است. هنوزدونيمه ي آن قوم در شمال و جنوب رود آستارا، حسرتپيوستن بهم و آرميدن در آغوش مام ميهن خود ايران را به دلدارند .
قوم بزرگ تالش كه هر روز آثارتازهاي از تاريخ و تمدن چندهزار سالهاش به وسيله باستانشناسان كشف ميشود، با وجودسرگذشت تلخي كه در طول دو سده اخير داشته و با وجودمضايق و سياستهاي سركوبگرانه شديدي كه در طول حكومتشوروي تحمل كردهاست، هنوز زبان و ديگر مظاهر هويتايراني خود را حفظ كرده است .
پيش از سخنراني استالين در تالش شمالي روال عادي زندگيادامه داشت. تالشان كتب درسي، برنامههاي راديويي وفعاليتهاي ادبي و هنري به زبان خود را داشتند. آنها تاسال 1936نشريه s a tol ى (تالش سرخ) را منتشر ميكردند ولي از آنزمان ناگهان همه چيز ديگرگون شد. اگر موج اقداماتيسركوبگرانه با شدت و ضعف هايي در همه ي جمهوريها ومناطق شوروي آغاز شده بود، «تالشان را به جرم سخن گفتن بهزبان تالشي بازداشت ميكردند. آنهادر زادبوم خود حقنداشتند به زبان مادري خويش چيزي بگويند و بنويسند. تماممدارس ملي را مسدود كردند و آموزگاران معترض بازداشت وتبعيد شدند. تمام آثار ادبي تالشي را كه در كتابخانهها وجودداشت، جمع كرده و سوزاندند. نوشتن به زبان تالشي و تبليغ وترويج آن زبان را عمل جنايتكارانه عليه رژيم شوروي خواندند.حتي يك نويسنده تالش را به خاطر ترجمهي كتاب روبينسونكروزوئه به زبان تالشي، دشمن ملت ناميده و اورا به زندانافكندند
بر اثر چنان اقداماتي، تالش بودن و به تالشي سخن گفتن بهامري خفيه و زير زميني تبديل شد و لذا در سر شماريهايي كه بهعمل ميآمد، اغلب تالشان يا هويت واقعي خود را انكار ميكردندو يا خود را تالش آذري زبان ميخواندند. از آن زمان درآمارهاي رسمي، شمار تالشان به سرعت سير نزولي گرفت.
طبق سرشماري سال 1926 در جمهوري آذربايجان 77323 نفرتالش زندگي ميكردند و برابر آمار رسمي سال 1931، آنتعداد بدون احتساب تالشان لنكران 89398 نفر اعلام شد وليسر انجام در سال 1970 در منابع روسي، وجود تالش در آنكشور كلا" انكار گرديد و آمد «تالشان قوم بدبختي هستند كه اززمانهاي دور تا سال 1937 و جود داشتند ولي حالا ديگر نيستند.آنها ادغام شدهاند .
بعدها تا سال 1989 اگر گاهي به دلايلي خاص، در برخي از منابعروسي، خبري از وجود مردمي به نام تالش (نه تالشي زبان) درج ميشد، اطلاعات درستي در باره آن مردم ارايه نميگرديد .آخرين اطلاعات آماري كه در سال 1989 به وسيلهي حكومتشوروي انتشار يافت ،نشان ميداد مجموع نفوس تالشان آنكشور 21914 نفر است و از آن تعداد 21200 نفر در جمهوريآذربايجان زندگي ميكرد
ولي درهمانسال، پس از فروپاشيشوروي كه ناگهان انفجار بيداري قومي امپراتوريروسهارافراگرفت، تالشان ازجملهي نخستين اقوام آنامپراتوري بودند كه سر از خاكستر پنجاه سال سركوب وفراموشي به در آورده و دوباره اعلام موجوديت كردند وبهسرعت دست به كار احياء و تبليغ هويت خود شدند .
ضمن سرشماري جديدي كه در آن سال انجام گرفت، معلوم شددر شهرستانهاي تالش نشين لنكران 164 هزار نفر، ماساللي144 هزار نفر، آستارا 69 هزار نفر، ياردملي 40 هزار نفر، جليلآباد 133 هزار نفر، بيله سوار 61 هزار نفر و لريك 54 هزار نفرزندگي ميكنند و از مجموع آن تعداد بيش از چهارصد هزار نفرتالشي زبان هستند. لذا با احتساب وجود نزديك به 300 هزار نفرتالش ساكن در ساير نقاط جمهوري آذربايجان، خصوصا" درباكو و سومگايت و آبشرون ومهاجرين، وجود بيشاز700هزارتالشي زبان در كشور مذكور به اثبات رسيد .اكنون با گذشت حدود 15 سال از آن تاريخ و با توجه به افزايش14 درصدي جمعيت جمهوري آذربايجان، شمار تالشان آنكشور 800هزار نفر بر آورد ميشود .
منبع : نگاهي به گذشته تالش ، نوشته فريدون اسد اف ، ترجمه علي عبدلي
در نقشه زیر گونه های نژادی قابل مشاهده هستند :
اینجا کلیک کنید
نگرش زبانی بر جمهوری آذربایجان :
جمهوری کنونی آذربایجان که در ماخذ ایرانی و سریانی «اران» و «ران» نام داشت، در مآخذ مولفان یونان و روم باستان، با عنوان «آلبانیا» و در ماخذ ارمنی با نام «آلوان = آغوان» و «آلوانک = آغوانک» و در مآخذ گرجی (ایبریایی) به صورت «رانی» آمده است.(1) هرودوت از وجود سه قوم میک (موخوی2)، کاسپ3 و اوتی4 در محدوده جمهوری کنونی آذربایجان طی سده های ششم و پنجم پیش از میلاد خبر داده است.(2) استرابون که در سده نخست پیش از میلاد و سده نخست میلادی می زیسته، از وجود بیست و شش قوم و طایفه در سرزمین مذکور یاد کرده است.(3) از اقوام شناخته شده ساکن اران (آلبانیا) می توان به اقوام کاطس (کاسپ)، آلبان (ران)، میک که به سبب مشابهت آن را با موغان یکی پنداشته اند، گل (گیل)، اوتی (اودین) و گرگر، سیلو5 (یلب)، لوپن6(لیپین)، وات7، گاو8، گلوآر9، خرسان10، خچماتاک11، پاسخ12 (پوسخ)، پوکوآن13، تاواسپاران14، خی بیوان15، لاهیج، تات، تالش، بودوگ16، کریز17، کردوخینالوگ اشاره کرد. بعضی از این نام ها در آثار مولفان باستان و برخی در نوشته های مولفان عصر ما آمده است.
استرابون ضمن اشاره به وجود بیست و شش قوم در سرزمین آلبانیا (اران) می نویسد که هر قبیله زبان خاص خود را داشت و مردم آن سرزمین به بیست و شش زبان سخن می گفتند.(4)
مساله از میان رفتن یک زبان و استحاله آن در زبان دیگر، مطلب تازه ای نیست. در تاریخ از این گونه حوادث بسیار بوده اند. نمونه آن انقراض زبان های مردم مصر و شمال آفریقا که جای خود را به زبان عربی داد و نیز زبانهای مردم ماوراءالنهر (ورارود)، اران، آذربایجان و روم شرقی (آسیای صغیر) که در زبان ترکی مستحیل شدند.
سرزمین اران بعدها به چند منطقه اران، شروان، قراباغ و غیره منقسم گشت. بعضی مردم این مناطق، از اقوام ایرانی زبان بوده اند که از آن جمله اند، گل ها (گیل ها)، تالشی ها، تات ها و لاهیج ها. اینان مانند بعضی گروههای قومی ساکن این سرزمین زبان خود را حفظ کردند. وجود اقوام ایرانی زبان در منطقه اران و شروان، سبب رواج زبان پارسی دری در میان مردم آن سرزمین شد. مردمی که به گویشهای ایرانی گفتگو می کردند، در قفقاز نیز زبان پارسی را حتی در دوره حکمرانی ترکان، به عنوان عامل ارتباط میان خود حفظ کردند. پس از جنگهای ایران و روس و حاکمیت روس ها بر قفقاز، زبان پارسی همچنان جایگاهی بس والا داشت. کسی میرزا فتحعلی آخونداف، عباسقلی آقاباکیخانوف و بسیاری دیگر را مجبور نکرده بود، به فارسی بنویسند و شعر بسرایند. جز از مدارس دولتی و خصوصی، حتی در مکتب خانه های قفقاز نیز شاگردان به پارسی درس می خواندند و این زبان را وسیله ارتباط میان خود می دانستند. رواج و گسترش زبان فارسی در قفقاز، هرگز اجباری نبود، بلکه داوطلبانه و اختیاری بود. در دربند، تفلیس، شروان، گنجه، بردع، بیلقان، نخجوان و اطراف رود کر (کورا)، شکوفایی فرهنگ ایرانی که زبان پارسی ناقل و حامل آن بود .
چند تا عکس از انزلی :


ما رو از نظراتتون محروم نکنین ...