در دره گوهررود، تپه های بزرگ و کوچک به چشم می خورند که از دوران باستان برجای مانده اند تپه مارلیک یکی از مهمترین آنهاست.تپه های باستانی گوهر رود، از جمله مارلیک، بقایای یک تمدن باستانی فراموش شده را در دل خود پنهان کرده اند. در میان تپه ها، پنج تپه مارلیک، زینب بیجار، دور بیجار، پیلاقلعه و جازم کول مهم تر و غنی تر از دیگر تپه ها هستند. باستان شناسان معتقدند، میان این تپه ها، روابط نزدیک برقرار بوده است. تپه مارلیک که گنجینه ای ارزنده از هنر و تمدن بشری را در طول قرن ها در خود پنهان و حفظ کرده در حقیقت یک تپه طبیعی و صخره ای است که از سنگ های سولفات اهن تشکیل شده است.بررسی لایه های طبیعی و زیرین تپه نشان می دهد که شکاف هایی بزرگ در درون تپه ایجاد کرده اند. گروهی از پژوهش گران معتقدند نام مارلیک برگرفته از انبوده مارهایی است که در این تپه زندگی می کنند. بدین گونه، افسانه مار و گنج در این تپه مصداق واقعی پیدا کرده است اما بعضی واژه مارلیک را یک واژه تاریخی می دانند که از دو جزء مارد و لیک به معنی قوم مارد ساخته شده است. اگر این نظریه درست باشد، گنجینه مارلیک به قوم آمارد تعلق دارد. کاوش های مارلیک، در سال های 41-1340 ه ش با همکاری دانشگاه تهران و اداره باستان شناسی انجام گرفت. در بررسی تپه های باستانی و منطقه رحمت آباد انبوهی ظرف شکسته سفالی که در سطح دره ها پراکنده بود دیده شد.در یکی از تپه های باستانی دره گوهر رود، یک گمانه زنی آزمایشی به طول سه متر و عرض دو متر به انجام رسید و نتایجی دور از انتظار به دست آمد. به عبارتی در مدتی کم تر از دو روز با کاوش آزمایشی، آثاری گران بها و تاریخی یافت شد که از ان جمله می توان به کشف دو مجسمه کوچک گاو مفرغی، دو مهر استوانه ای، چهارده دکمه طلا و آثار جالب دیگر که نشان دهنده اهمیت باستانی این تپه ها هستند اشاره کرد.در مراحل اولیه کاوش آثار ساختمانی چهاردیواری پدیدار شد که در حدود 30 متر مساحت دارد و به نظر می رسد که آرامگاه یا معبد است. در این آرامگاه اشیایی مانند ظروف نقره ای با لوله بلند طلا و نقش های افسانه ای، یک تبر مفرغی دوسر و انبوهی سرپیکان مفرغی پیدا شد. در ادامه کاوش وضعیت اصلی تپه که معرف آرامگاه و گورستان اقوام فراموش شده باستانی بود آشکار شد.احتمال می رود که این تپه، آرامگاه خصوصی فرمانروایان و شاهزادگان محلی بوده است که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد در این منطقه حکومت می کرده و مردگان خود را بنا بر سنن و آیین های قومی که در آن دوره رایج بود به همراه اشیاء و آثار قیمتی در این آرامگاه ها به خاک می سپرده اند. زمانی که سه چهارم کاوش در تپه انجام شد در حدود 25 آرامگاه با اتاق آرامگاه در آن کشف شد.در چند آرامگاه نیز بازمانده استخوان های انسان بدست آمد اما در همه اتاق ها، بی استثناء اشیایی مانند ظروف مفرغی ظرف های سفالین، دکمه های تزئینی ، انواع سرگرز، پیکان، شمشیر، خنجر، مجسمه های برنزی و سفالی، کلاه خود، سرنیزه، مچ بند و اسباب و افزاری دیگر پیدا شد. در میان این آثار انبوهی گوش پاک کن طلا و برنز، ناخن پاک کن طلا و مفرغ، سوزن های طلا و مفرغ، دوک پشم ریسی و وسایلی از این گونه به دست آمد که معرف فرهنگ و طرز زندگی این اقوام هستند.پارچه های به دست آمده از تپه مارلیک، نشانه ظهور و پیشرفت صنعت بافندگی در هزاران سال پیش در ایران و به ویژه در گیلان هستند.در کاوش های جدید مارلیک؛خط ها و نقش های جالبی به دست آمد. از جمله آنها مهری است که روی آن خط میخی حک شده است یا مهری دیگر که مجلس شکار را نشان می دهد. به گفته باستان شناسان این مهرها به یک هزار سال پیش از میلاد، یعنی به 3000 هزار سال پیش مربوط اند. آثار و نشانه های کنده شده و طرز کنده کاری آنها پیشرفت تمدن در گیلان را نشان می دهد. کاوش های مارلیک، یکی از بی سابقه ترین کاوش های جهان است زیرا تاکنون کم تر دیده شده است که در کاوش های باستان شناختی گنجینه ای چنین گرانبها چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت به دست آید.در این کاوش ها هم چنین انبوهی جام های طلا ، نقره، مفرغ، موزاییک، چینی و بدل چینی به دست آمد. در میان جام هایی که در این کاوش ها به دست آمد؛ نمونه های بی مانندی وجود دارد که در هیچ یک از کاوش های علمی جهان مانند آنها پیدا نشده است. از آن میان جام مارلیک را می توان نام برد که از زرناب است و ارتفاع آن به 18 سانتی متر می رسد. ارتفاع نقش برجسته های این جام تا دو سانتی متر نیز می رسد که نشان دهنده مهارت استادکاری است که با ضربات چکش ان را آفریده است. نقش وسط جام، درخت زندگی است و در دو سوی درخت دو گاو بالدار دیده میشوند که در حال بالا رفتن از درخت هستند. نمایش بدن حیوان به حالت نیم رخ و نمایش سر آنها از رو به رو، از ویژگی های هنر ایرانی است و همین هویت ایرانی جام و سازنده آن را نشان می دهد. در کف جام، یک گل تزیینی زیبا نقش شده است و در میان گل ، نقش خورشید دیده میشود که شعاع های خود را به طور منظم پراکنده است.
گیلان در دوره آهن
برای بررسی تمدن عصر فلز و به طور خاص دوره آهن در گیلان لازم است پیش از هر بحثی اصول و پیشفرضهای بنیادی این نوشته را با هم مرور کنیم:
الف: در این نوشته همهجا تمدنی را که در عصر فلز در گیلان در ناحیهای که امروزه در محدوده شهرستان رودبار و بخش دیلمان واقع شده، به وجود آمد با نام تمدن مارلیک-دیلمان نامیدهایم. زیرا معتقدیم اولن، تمدن این محدوده دو تمدن جدا از یکدیگر نبوده و مردمان آن نمیتوانستهاند به دلایل غلبه اقتصاد دامداری شبانی و شرایط جغرافیایی این ناحیه از دو واحد اجتماعی جداگانهای برخوردار بوده باشند.
به باور نگارنده شیوه غالب معیشت این ناحیه در دوره مورد بحث مبتنی بر دامداری شبانی بوده که از کوههای واقع در ناحیهای که بعدها به دیلمان شهرت یافت و به ویژه از ارتفاعات اطراف دلفک، دیلمان و سُماموس غربی برای ییلاق و از دره سفیدرود (از تنگه منجیل تا نزدیک امامزاده هاشم و به ویژه دشت نسبتن وسیع رستمآباد) به عنوان قشلاق و زمستانگذرانی بهره میگرفتند.
آنها در استفاده از زیستگاهها و چراگاههای قشلاقی و ییلاقی فوق به ناگزیر، به مصالحهای نیاز داشتند و همین نیاز احتمالن موجب پیدایش یک قدرت واحد سیاسی با فرهنگ و شیوه مشترک زندگی بوده است که مرکز قشلاقی آن میباید احتمالن در مارلیک (و به احتمال زیاد پیلهقلعه در نزدیکی چراغعلیتپه یا همان مارلیک) و مرکز ییلاقی آن را در یکی از روستاهای باستانی دیلمان فرض نمود.
در مورد نام تمدنی که در ناحیه تالش کشف شده و به طور عموم بیشتر منتسب به ناحیه کشف اصلی آن، یعنی «آق اولر» معروف است، بهتر است آن را تمدن تالش بنامیم.
ب: همانطور که گفتیم در محدودهای که امروزه گیلان نامیده میشود هیچ اثری از حضور انسان در دوره تمدنی مس یعنی از 4500 تا 3000 سال قبل از میلاد دیده نشده است. ما مجبوریم تا کشفیات جدید صبر کنیم و اظهارنظر قطعی در مورد این دوره را به پیجوییهای باستانشناسی بیشتر موکول کنیم.
وجود تمدن در دوره مفرغ نیز مورد تردید است. بدین ترتیب معمایی پدید آمده است که حل آن تا امروز با فرضیاتی دنبال شده است. معما با این پرسش بهجا و مهم پدید میآید که اگر این منطقه تا آغاز عصر آهن فاقد فعالیت انسان و پیدایش تمدن بوده است، پس چگونه است که در دوره آهن به یکباره ما با تمدن پیشرفتهای چون تمدن مارلیک-دیلمان و تالش روبهرو هستیم؟
به باور نگارنده پاسخ این پرسش کلیدی را باید در تاریخ پرتلاطم دوره آهن در غرب ایران و مشخصن در شناخت الگوی رفتار سیاسی-نظامی پادشاهان آشور و انتخاب شیوه غارت مداوم و مستمر همسایهگان از جمله نیمه غربی ایران امروز، یعنی گستره تحت اختیار مادهای آریایی و بومیان ایرانی به عنوان بخشی از درآمد سالانه و در نتیجه تاراندن ساکنان این منطقه به پناهگاه امن مارلیک-دیلمان و تالش در پشت حصار البرز جستوجو کرد. به توضیح بیشتر این «تز» در جای خود باز خواهیم گشت.
پ: تمدن عصر آهن در گیلان از نظر شیوه غالب تولید متکی به دام و دامداری به صورت رمهگردانی یا شبانی بوده است. در این شیوه همانطور که میدانیم انسان، متحرک و فاقد سکونتگاه دایمی است. از اینرو در ناحیه تمدنی مارلیک-دیلمان و تالش، خانه و محل سکونت انسان به ندرت یافت شده است.
با این حال شواهد یافت شده نشان میدهد که پیشرفت در کشاورزی به دلیل ویژهگیهای اقلیمی و جغرافیایی از جمله دسترسی به دشتهای هموار با خاک مناسب کشت، اقلیم معتدل و ملایمتر، دسترسی به آب بیشتر در محدوده مارلیک-دیلمان، کشاورزی را به عنوان یک شیوه مکمل زندگی شبانی در این ناحیه تمدنی به نسبت تمدن تالش پراهمیتتر و پیشرفتهتر نشان میدهد.
ت: محل پیدایش تمدنهای این دوره در گیلان، دارای خصوصیت جغرافیایی و محیطی ویژهای بود که میتوان آن را وابستهگی شدید به مکانی چون حاشیه جنگل به صورت واحد اکولوژیکی یکپارچه دانست.
ث: یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که تمدن دوره فلز و به طور مشخص دوره آهن در گیلان از نظر مکانی منحصر به دو ناحیه کوهستانی و کوهپایهای بالاتر از حد جنگل در تالش (از نزدیکی کوههای آستارا تا ماسال) و مارلیک-دیلمان بوده است.
ج: و سرانجام، مهمترین نکته، وجود دولت جنگسالار آشور در شمال عراق و حملات مداوم و ویرانگر این دولت به غرب و شمال غربی ایران و در نتیجه تاراندن ساکنان این مناطق به سوی شرقیترین مکان جغرافیایی این مناطق در آن دوره یعنی محدوده امروزی گیلان که برای فراریان مکانی امن تلقی میشد.
این موقعیت جغرافیایی از چند منظر موجب امنیت خاطر ساکنان آن را فراهم میکرد. نخست به این دلیل که از مبداء اصلی مهاجمان آشوری یعنی شمال عراق بسیار دور بود. دوم، موانع و موقعیت جغرافیایی و طبیعی سختی وجود داشت که به هنگام حمله و هجوم به آسانی قابل دستیابی نبود. سومین عامل احتمالن کمی جمعیت و در نتیجه وجود زیستگاههای بکر و دستنخورده فراوان برای جمعیت تازهوارد بود که کمتر موجب محدودیت جا و منابع پدید میآورد.
این مزیتها تمدن عصر آهن گیلان را نسبت به دیگر مناطق غربی ایران که سخت در معرض هجوم غارتگرانه آشوریان بودند، در شرایط امن و باثباتی قرار میداد و به آن امکان میداد که ضمن برخورداری از امنیت، از رانت همجواری با منطقه آشوبزده شمال غربی و غرب ایران بهره سیاسی و اقتصادی کلانی نصیب خود نماید. راز تحول ناگهانی تمدن دوره آهن در گیلان در واقع در همین نکته نهفته است.
تمدن آهن در گیلان به شواهد یافتههای باستانشناسی بیاغراق یک تمدن خلقالساعه است که بدون زمینههای قبلی در دوره مس و مفرغ ناگهان و یا دستکم با شتاب زیاد در دوره آهن شکوفا شد و به باور نگارنده این ظهور ناگهانی را باید در تحولاتی جستوجو کرد که به ویژه از آغاز هزاره نخست در غرب فلات ایران و در شمال میانرودان (بینالنهرین) روی داده است.
در این زمان، امپراتوری آشور ضمن آنکه به اوج قدرت خود دست یافت، واجد ویژهگیهایی شد که تاثیر آن بر ژئوپولتیک گیلان و تحولات سیاسی-اجتماعی آن اثر مستقیم داشت.
در پرتو توسعهطلبی همراه با خشونت و غارت هیستریک آشوریان بود که از یک طرف اتحادی از قبایل در شمال غربی فلات ایران تحت عنوان امپراتوری «اورارتو» شکل گرفت و موجب شد تا این قدرت مبارز در مقابل آشور دست اتحاد به سوی شاهکهای گیلانی که از نظر جغرافیای سیاسی در موقعیت بیبدیلی قرار داشتند، دراز کند.
به باور نگارنده، این تحول، شالوده تحولات تاریخی گیلان را برای آینده پی ریخت و سبب شد تا گیلان در دورههای باستان (از دوره مادها تا اوایل دوره اسلامی) و به ویژه پس از آن، جغرافیای سیاسی تاثیرگذاری بر کل تاریخ ایران داشته باشد.
امپراتوری آشور
چنانکه میدانیم در تاریخ بشر اولین امپراتوریها در آغاز هزاره نخست [پیش از میلاد] یعنی زمانی که تمدن دوره آهن گیلان سر بر آورد، تشکیل شدند.
«سه کشور در خاور نزدیک، یعنی امپراتوری اورارتو، ایلام و آشور در هزاره اول پیش از میلاد، نخستین کشورهایی بودند که دعوی «امپراتوری جهانی» داشتند. اورارتو تا حدی موفق شد تمام فلات ارمنستان (آناتولی شرقی) و بخشی از ماورای قفقاز را متحد سازد... آگاهی ما از ایلام بسیار اندک است. اما در مورد آشور که در اوج خود در واقع نخستین «امپراتوری جهانی» بود که اکثر دنیای متمدن عصر را در بر میگرفت، اطلاعات زیادی داریم.» (ا.م.دیاکونف1991 صص80-81)
آشوریان در حملات مداوم و گاه سالانه خود به قلمرو ساکنان غربی ایران، نه فقط دارایی و مایملک آنها را به غارت میبردند، بلکه به صورت هیستریک به ارعاب و کشتار غیرنظامیان دست میزدند.
امپراتوری اورارتو
این امپراتوری کوچک که مرکز اولیه آن در کنار دریاچه وان (به مرکزیت شهر توشپا) در ترکیه امروزی قرار داشت، توانست برای مدتی در قرون نهم، هشتم و هفتم قبل از میلاد، قبایل محدوده وسیعی در شرق ترکیه، ارمنستان و شمال غربی ایران امروزی را متحد کند. این اتحاد محصول ضرورت زمان بود و موجب شد تا مقابله با جنگسالاران آشور به طور موثرتری انجام گیرد.
در همان حال، وحدت سرزمین به ارتباطات تجاری بیشتری میدان میداد و از این رهگذر شرایط مناسبتر تولید کالایی پدید میآمد. تحت چنین شرایطی بود که اورارتو یکی از تمدنهای بزرگ دوره آهن را به ویژه در زمینه ساخت ابزار فلزی خلق کرد و در کشاورزی و به ویژه باغداری به پیشرفتهایی نایل شد.
اورارتو در نیمه اول هزاره نخست قبل از میلاد یکی از نقشآفرینان اصلی در همسایهگی تمدنهای تالش و مارلیک-دیلمان بوده و چون در چارچوب شرایط سیاسی وقت مورد تهاجم وسیع آشور قرار گرفته بود، به خاطر موقعیت ژئوپولتیکی بیبدیل محدوده گیلان در آن زمان، سخت خواهان ائتلاف سیاسی-نظامی با شاهکهای این منطقه بود. به ویژه اینکه میدانیم در کشفیات تمدن مارلیک-دیلمان و تول گیلان (تالش) تنها نوشتههایی که پیدا شده خطوط میخی مربوط به پادشاهان اورارتویی یعنی «منوا» (810-781 ق.م)، آرگیشتی اول (781-760 ق.م) و سردوری دوم پسر آرگیشتی اول (764-736 ق.م) بوده است.
تمدن مارلیک-دیلمان
نخستین پرسشی که ذهن ما را در مورد تمدن مارلیک-دیلمان به خود جلب میکند این است که با توجه به آثار پیدا شده (و البته تنها از روی آثار پیدا شده و نه چیز دیگر)، این تمدن از نظر مکانی و جغرافیایی در کجا پدید آمده و سازمان فضایی یافته بود؟ و مهمتر اینکه آیا این تمدن به استثنای تالش تنها میتوانست در همین ناحیه کوچک از محدوده امروزی گیلان پدید آید و اگر پاسخ مثبت است دلیل آن چیست؟
در پاسخ به پرسش نخست، دهکدههای باستانی دوره آهن که تاکنون توسط باستانشناسان کشف شده، در دو حوزه جدا از هم در مارلیک و دیلمان به صورت دو مجموعه سکونتی کاملن متمایز از یکدیگر سازمان یافتهاند. به رغم این جدایی، از نظر ما تمدن مارلیک-دیلمان یک تمدن واحد و یکپارچه بوده است.
گستره جغرافیایی این تمدن در نقشه 2-4 با هاشور نشان داده شده است.
برای پاسخ به پرسش مهم دلیل پیدایی این تمدن در دوره آهن در این ناحیه، لازم است موقعیت بیبدیل محیطی و جغرافیایی این ناحیه را برای پیدایش تمدن فوق به اجمال مورد توجه قرار دهیم.
در این پهنه یعنی از دشت رستمآباد تا دیلمان دو اقلیم متفاوت زمستانی-تابستانی در فاصله نه چندان دور از هم وجود دارد که میتوانست از نظر معیشت دامپروری شبانی مکمل یکدیگر بوده و مکان قشلاق و ییلاق این قوم واحد را به وجود آورد.
همین مکمل هم بودن این دو حوزه جغرافیایی حکم میکرد که این ناحیه به طور یکپارچه یکپارچه تحت حاکمیت واحدی اداره شود.
در منتهاالیه بین این دو محیط اگرچه از نظر شرایط اقلیمی (آب و هوایی) در تابستان و زمستان تفاوت بسیار دیده میشود، لیکن اقلیم بین این دو مکان نه به صورت ناگهانی که به تدریج تغییر مییابد. به عبارت دیگر روند ناهمواری به گونهای است که بین این دو مکان، نواحی با ارتفاع متوسط، امکان زندگی در فصل بهار و پاییز را به خوبی فراهم میسازد. چیزی که در سنت دامپروری گیلان «میانبند» نامیده شده است.
از اینرو فرض محتمل ما این است که محدودهای که در حوالی دیلمان، دهکدههای باستانی در آن پیدا شده، محل یلاق این تمدن شبانی و دهکدههایی که در حوالی مارلیک و اطراف دشت رستمآباد کشف شده، محل قشلاق این قوم بوده است.
دره گوهررود و جام هاي مارليك تمدني پيشرفته در دره اي محصور
در دره گرهررود، تپه هاي بزرگ و كوچك به چشم مي خورند كه از دوران باستان بر جاي مانده است. تپه مارليك، از مهمترين آنهاست. دره زيباي گوهررود در بخش شرقي. كوههايي كه سراسر جلگه هاي جنوبي گيلان را از فلات ايران جدا مي سازد، ارتفاع تقريبي 500 متر از سطح دريا قرار دارد. دره گوهر رود در دو طرف رودخانه اي به همين نام واقع است كه از شعبه هاي سفيد رود است. دره گوهررود آب و هواي مناسب دارد و درختان وحشي و ميوه هاي جنگلي در آن فراوان است. در بيشتر ارتفاعات اين دره درختهاي زرين يا نوعي سرور روييده است كه چوب آن بسيار سخت و مقاوم است. به علت آب و هواي مناسب و رطوبت و شبنم كافي سطح دره از گلها و گياهان وحشي پوشيده است. كوه پربرف دلفك با ارتفاع 2750 متر كه در جهت شرقي اين دره قرار گرفت است، به نماي طبيعيت زيباي آن جلوه اي بديع مي بخشد. بدون شك امتيازات فراوان دره گوهررود به ويژه زيبايي طبيعت، اعتدال هوا و حاصلخيزي زمين توجه اقوامي را كه بر اين قسمت از ايران مسلط بودند جلب كرده بود و موجب شده بود كه بزرگان و حكمرانان آنها در اين دره رحل اقامت افكنند.
پژوهش درآثار به دست آمده از تمام منطقه، تمدني را نشان مي دهد كه كم كم به سوي كمال پيش رفته است و به يقين تا رسيدن به مرز تمدن مارليك مراحلي مختلفي را پيموده است. وجود تپه هاي باستاني در دره گوهررود، باغها و برنجزارها، هر يك به سهم خود حكايتي از تمدن باستاني اين منطقه را باز مي گويد بيشتر گورهايي كه كشف شده است با سنگ شكسته و ملات ساخته شده است و بدنه بيرونيآنها كه به جدار تپه چسبيده است نامرتب به نظر مي رسد. يادمانه هاي تاريخي تمام اين گورستانها حكايت از دلبستگيها و باورهاي قومي دارد كه تمدن مارليك را ساخته است. ساكنان اين خطه به زندگي پس از مرگ اعتقاد داشتند و براي تامين نيازهاي آن وسايل مختلفي را با جسد به خاك مي سپردند. با انداك توجه به آثار به دست آمده از اشياء سفالي و مفرغي تا ظروف طلايي مي توان دريافت كه طبقات مختلف مردم اين ناحيه كنار هم و در يك جا زندگي نمي كردند، بلكه طبقات پايين در دامنه ها و ارتفاعات سكونت داشتند و سلاطين و فرماندهان در ناحيه خوش آب و هواي دره زندگي مي كردند.
جام طلايي مارليك
جام طلايي مارليك به ارتفاع5/17سانتي متر و قطر دهانه فشرده 14 سانتي متر، از آرامگاه شماره 26 كشف شده است. اين جام از فلز طلاي نسبتاً خالص است و از خاصيت فرم گيري وشكل پذيري زياد برخوردار است.اين جام از زيباترين جامهاي مكشوفه مارليك است و بر روي آن چهار گاو بالدار نقش بسته است كه هر جفت از گاوها به طور قرينه درحال بالا رفتن از يك درخت تزييني شبيه نخل هستند.
قسمت بالايي بدن و سر حيوانات به صورت برجسته نقش شده است. اين حيوانات خيالي پاهاي جلويي را بلند كردند و بر شاخه هاي درخت تكيه دادند و روي دو پاي عقت ايتساده اند. در ساخت اين ظرف نهايت مهارت هنر چكش كاري و قلم زني به كار رفته است. قسمت هاي خالي صحنه و حاشيه هاي بالايي نزديك لبه و قسمت حاشيه نزديك به كف با تزيينات زنجيره اي آراسته است و در كف ظرف يك ترنج هندسي زيبايي جاي دارد.
جام طلاي افسانه حيات
ظرف مشهور ديگري كه از مارليك به دست آمده است شهرت خاصي دارد، جام طلا به نقاش داستان افسانه حيات يا زندگي است.
جام حيات 20 سانتيمتر ارتفاع دارد و قطر دهانه آن 14 سانتي متر است. بدنه جام ظرافت و نازكي خاصي دارد و در ساخت آن از طلاي نسبتاً نرمي استفاده شده است. در لبه ظرف براي استحكام بيشتر حالت نوار مفتولي ايجاد كرده اند. اين ظرف به علت فشار خاك تا حدي فشرده شده است و آن حالت اوليه ندارد.
بر روي اين جام در چهار رديف اشكالي ترسيم شده است كه نقوش هر رديف با تكرار در دورادور طرف، تمام صحنه را پر كرده است تصوير رديف پايين نشانگر يك بز كوهي در حال شير دادن به نوزاد خويش است. در رديف دوم دوران بلوغ بز نوزاد تصوير شده است كه با نهادن دو پاي عقبي در حال خوردن برگهاي يك نخل تزييني است. صحنه اي كه در رديف سوم تكرار شده است، نمايش يك گراز وحشي است كه شش بار دور ظرف نقش شده است. درفاصله هر دو گراز از بالاي سر حيوان، يك پرنده كه احتمالاً لاشخور است، ديده مي شود. در بالاترين صحنه قسمت مرگ بز كوهي و دريده شدن او توسط لاشخورها به نمايش گذارده است. بالاي سر دو لاشخوركه روبه روي هم قرار گرفته و در حال خوردن جسد بز كوهي هستند، موجودي شبيه پرنده در مقابل درخت كوچكي به حالت چمباتمه ديده مي شود.
تسلسل واقع از حيات تا ممات به طرز زيبايي بر اين جام نقش بسته است و وقايع زندگي و خاتمه حيات يك موجود، به صورت داستان كه بر پرده نقش بندد، تصوير شده است. ظرافت و دقتي كه در ارايه جزييات اين نقوش به كار بسته شده است، در حد كمال شايان توجه است.
ظروف ديگري نظيركاسه زرين با نقش رب النوع، جام زرين با نقش سيمرغ و گاو بالدار، جام طلاي مارليك با نقش گاو بالدار و درخت تزييني، كاسه زرين با نقش عقاب و قوچ، فنجان طلا به نقش بز كوهي در حالت آرميدن، جام تزيني اسب شاخ دار و همچنين جام سيمين با نقش سردار در حال رام نمودن پلنگ و بز كوهي، جام نقره با نقش گوزن درحال جهش همراه ظروف مفرغي از ديگر نمونه هاي جالب توجه است كه هر يك به تنهايي درخور تحقيقات علمي مفصل است. از جمله آثاري كه در مارليك به تعداد زياد كشف شده است، مهرها است.مهر ها كه به دو شكل استوانه اي و مسطح پيدا شده است، عموماً از جنس مفرغ، سنگ، استخوان و گل پخته است و نقش مهم در معرفي صاحب آن و نيز ارضاي حس تملك او ايفاء مي كند، اين مهره ها از دوران آغاز تا دوران هخامنشي را در بر مي گيرد.
از جمله اقدامات ارزنده سازمان ميراث فرهنگي چاپ كتابچه معرفي آثار تاريخي و آداب و رسوم گيلان است كه تحت عنوان همپاي ميراث فرهنگي گيلان،توسط حوزه معاونت معرفي و آموزش منتشر شده است. براي شناسايي بهتر آثار تاريخي و محوطه باستاني لازم است تمامي آنچه درون يك محوطه باستاني وجود دارد هر كدام به صورت مجزا بيان شود. در اين مهم از نقشه، عكس و… براي درك بهتر خواننده استفاده شود
فهرست منابع
1 -سيماي ميراث فرهنگي گيلان، معاونت معرفي و آموزش سازمان ميراث فرهنگي گيلان، 1380.
2 - مجموعه راهنماي جامعه ايرانگردي استان گيلان، حسن زنده دل و ديگران، نشر ايرانگردان، 1379.
3 - كتاب گيلان(جلد اول)، ابراهيم اصلاح عرباني، گروه پژوهشگران ايران، 1380.